![]() |
![]() |
|
|
من زخم دلت بودم ، پوياي دلم گشتي ***** مشتاق دلم بودي ، من باغ دلت گشتم در كشتي بحر عشق ، سكان دلم گشتي از هر نفست روحي ، از كالبدم خيزد انفاس مسيحاي ، ايمان دلم گشتي اسرار دل و جان چون شعر از نگهت ريزد شيوايي هر شعر ، ديوان دلم گشتي از نرمي و حسن و لطف، چون شاخ گلي بودي تك شاخ گل سرخ ، گلدان دلم گشتي اي شيفته جانان ، ديگر به چه مي تازي اينك كه تو تك تاز ، ميدان دلم گشتي رفتي و سبوي دل ، خالي ز شرابت شد مي باز بر اين تشنه ، باران دلم گشتي زين شرحه چه ها گويم ، اي شرح زبان من آغاز دلم بودي پايان دلم گشتي در تيرگي شامت ، شب تاب دلت بودم
چون ماه سپهر دل ، مهتاب دلم گشتي گفتي كه مرا درياب ، اي تاب و توان دل من تاب دلت گشتم ، بي تاب دلم گشتي من فاتح دژهاي ، دل هاي كسان بودم تو فاتح يكتاي ، ابواب دلم گشتي آنگاه كه پيوستند ، جان من و تو در هم آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي پايان رهي بوديم ، زين راز شديم آغاز بر بال دلم بنشين ، پرواز دلم گشتي اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي چون زمزمه اي گشتم ، كارام دلت باشم آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي گفتي كه به شب ها خواب ، از ديده گريزان شد من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام گفتي كه توئي راكب ، افسار دلم گشتي از مهر چه مي خواهي ، اي تشنه اين چشمه انكار همي بودم ، اقرار دلم گشتي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 17:14 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|