![]() |
![]() |
|
|
آستانهی او
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:40 توسط کمند |
|
|
قصه را که میدانی؟
ان سیه دست، سیه داس، سیه دل که تو را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 0:12 توسط کمند |
|
|
اگرچه كوچه های اعتماد بن بست اند و در های عاطفه هميشه بسته...
قدمي ز خود برون نه، به رياض عشق، كاينجا
تعليم همه ی اديان اينست كه انسان خودش را بشناسد و خدا را بداند و رشته ی خود شناسي و خدا داني را تكامل بدهد. ماسوي الله فاني است و الله باقي. عالم و هر چه كه در عالم است، خلق شده است و آدمي اشرف مخلوقات است. در هر مذهب به خدا واصل شدن منظور و مقصود حيات مي باشد. جسم را فنا و روح را با سرچشمه ی اصلي و باقي آشنا كردن تعليم اساسي هر كيش و روش روحاني است. کسی که اهل یقین است و به عین همه چیز را یعنی اول و آخر را می بیند و خاصیت آیینه ای را دارد که انسان در برابر او خود و جمال خود را میبیند، پس در حضور اهل یقین چیزی را بیان کردن عیب است و گستاخی در حضور اهل یقین باید خاموش بود واز صحبت این طایفه فیض باید برد. اگر این ادب رعایت نشود و کسی شروع کند به بیان و از آسمان و زمین حرف زند، چون اهل یقین خاصیت آیینه را دارند در این صورت با باز کردن دهن و نفس کشیدن و بیانیکه حاصلش جز گستاخی و سرافگندگی و نامردی نیست، آیینه از بی پاسی نفس مکدر میشود. وقتی حرمت نفس و پاس نفس در اثر بیان از بین میرود و حفظ نمیشود، روی آیینه پرده میکشد و مکدر میشود. یعنی در این حالت انسان خودش را دیگر در آیینه دیده نمی تواند و این بدان معنی است که بعد از آن انسان خود را نمی تواند با اهل یقین صیقلی سازد و از آن فیض ببرد.
باز، با دلِ گرفته در هوای تو
من آفتاب تو بودم، مرا به سایه چهکار؟
شور غزل نمانده،..... بیتو در این حوالی
میرسد پُر از ترانه، .....میرسد پُر از تبسّم قامت بلند شکیبایی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 1:22 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|