تبليغاتX
شبی در آستانه یک دل


امشب در اين كوير ..........................گلى زاده مى‏شود
دنيا ................به خاك بوسى اش................. آماده مى‏شود


امشب................ هزار دسته گل نور.................. از بهشت
بر خانه خديجه.......... فرستاده مى‏شود


مى‏آيد................... او كه نوگل پاك محمد است
زهرا..................... كه مقتداى هر آزاده مى‏شود


بوى گلاب مى‏دهد.................. امشب تمام خاك
امشب در اين كوير ..........................................گلى‏زاده مى‏شود

 

میلاد سپید

 
بر چشم‏ها رقصيد......... نام دخترى سبز
گل كرده خورشيد.................................. بلند مادرى سبز

قلب زمين لرزيد .......زيرا كه پس از اين
ديگر نمى‏آيد به دستش........................... پيكرى سبز

روييد بر چشمان خيس آسمانها
تمثال پر نور و قشنگ .................اخترى سبز

بار دگر گهواره.................... تقدير گشته است
دستان پر مهر و وجود ...................................هاجرى سبز

جبريل آورده‏ست از سوى خداوند
پيغام ميلاد............................... سپيد كوثرى سبز

بر دستهاى روشن خورشيد اين بار
داده‏ست ساقى باده را.......................... در ساغرى سبز


او مادر خورشيدهاى بعد از اين است
پيوند داد او را خدا.................... با همسرى سبز

اين اعتقاد آسمانى....... در دل ماست
از سيب سرخى............................... شعله‏ور شد باورى سبز

گلهاى احساس من اينك................ شعله داده است
بر شاخه‏هاى شعر روى دفترى سبز

نيره سادات هاشمى
********************
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 12:34  توسط کمند | 

 

گل من گریه مکن،
 که در آئینه ی اشک تو ..غم من پیداست
 قطره ی اشک تو داند ....غم من دریاست
 گل من گریه مکن
 سخن از اشک مخواه
 که سکوتت ...................گویاست
 از نگه کردنت... احوال تو را می دانم
 دل غربت زده ات،.... بی نوایی... تنهاست
 من و تو می دانیم ...چه غمی ....در دل ماست
 گل من گریه مکن،
 اشک تو صاعقه است.
 تو بهر شعله، چشمان ترم ................می سوزی
 بیش از این گریه مکن،
 که بدین غمزدگی............ بیشترم.......... می سوزی
 گل من گریه مکن،
 من چو مرغ قفسم.
 تو در این کنج قفس............ بال و پرم............. می سوزی
 گل من گریه مکن،
 که در آئینه ی اشک تو..... غم من پیداست
 قطره ی اشک تو داند... غم من دریاست
 دل به امید ببند..
 نا امیدی... کفر است
 چشم ما بر فرداست
 ز تبسم مگریز
 درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست...

لوپکم ......لوپکم

 

چگونه فراموشت کنم    تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم. که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟
تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم. برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.
دستم را به تو می دهم. قلبم را به تو می دهم. فکرم را نیز به تو می دهم. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس. دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.


روزگارم غرق در جادو و سحر
شعله ای دارد فروزان در سپهر
شعله ای هم رنگ خون
حاصل افسون آن آفاق دور
سرنوشتی از دو رنگ است
هم سفید است هم سیاه
رنگ برف و رنگ خاک
اسم آن خاکستریست
رنگ بعد از آتش است
رنگ ابهام و سئوال
هم سفید است هم
سیاه !!!

ای عشق از آتش، ....اصل و نسب داری
از تیره ی دودی، از دودمان باد

از آب طوفان شد،... .خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین،.... چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد،.... کاهی به دست باد

هفتاد پشت ما ....از نسل غم بودند
ارث پدر ما را،.......... اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد، بوی تو می آید
تنها تو می مانی،.... ما می رویم از یاد



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:21  توسط کمند | 
 
معرفی نامه

با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست


دل نوشته های سابق
هفته دوم آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
شهریور 1388
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

آرشیو موضوعی
انگیزه هائی عاشقانه برای بودن

با قلمی از
عاشقان
(عشق به خدا شاهراهی به کمال)
دکتر الهی قمشه ای
نیکاح .... منصور
ماه نخشب ...شیدا

گشت و گذار وبلاگی




حضار عشق: نفر

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM