تبليغاتX
شبی در آستانه یک دل

انديشه ات.... گل ميكند در ذهن صاف و ساده ام
آخر چه بودي .....كين چنين .......بر عشق تو دل داده ام
بعد از عبورت..... شوق تو ....در من معمايي شده
دل با همه وابستگي ، ...........................................همراز تنهايي شده
آني شدم مبهوت تو..... وقتي كه من ديدم تو را
يا محو چشمت بودم و......................... ديگر نفهميدم تو را
با جنگ بين عقل و دل.......... گه گاه سازش كرده ام
يا اينكه شبها از خدا ،............................... ديوانه خواهش كرده ام
شبها به يادت آنچنان...... با خود تفكّر مي كنم
از اينكه شايد ديدمت..................................... گاهي تكبّر ميكنم
مي آيد آن روزي كه تو........ در خانه ام مهمان شوي؟
آيا درست است اين همه....... از چشم من پنهان شوي؟...
امّا تو اينجا آمدي ،................................ گفتم امانم مي دهي
يا اينكه رحمي مي كني ،....... خود را نشانم مي دهي
حالا كه آخر آمدي ،........................ بايد دگر جرات كنم
بايد بگويم عاشقم ،........................................ از عشق تو صحبت كنم
نالان و گريان سرزدم،........ بر شانهء سخت زمين
گفتم تو را مي خواهم و.... تنها همين ، تنها همين
گفتم كه بي طاقت شدم....................... از تو به تو مي گويمت
مي دانم اينجا هستي و............................ از عمق جان مي بويمت
گفتم دلم شوريده و..... ديوانه است و بيقرار
نگذاري عمرم گم شود .....در لحظه هاي انتظار
دل...... بودنت را حس نمود....................... چشمم حضورت را نديد
گوش دلم.. اهنگي از.................. ساز عبورت را شنيد
دلگير و تنها بودم و.......... درب اتاقم آمدي
شايد گمان كردي مرا ،....... اي مهربان ترسانده اي
من مطمئنم پشت در...... قرآن برايم خوانده اي
گفتم اسيرت گشته ام ،.... ديوانه ام.... دلواپسم
گفتي كه بي صبري نكن ، ...............روزي به دادت مي رسم
گريان شدم ، ......حالا دگر در عشق تو .....گم گشته ام
مانند يك ديوانه اي ........در چشم مردم گشته ام
ديگر بيا تا كي كشم...... هر لحظه درد انتظار؟
اينكه هنوزم زنده ام.... بر حسب تقديرم....... گذار
ديگر نگو اينجا بمان ،...... يا اينكه عادت مي كنم _
از دست خود.... از دست تو ، از كي..... شكايت ميكنم؟
اما اگر مُردم بگو........ با من چه حاجت مي كني ؟
آيا شفايم را تو در........ روز قيامت مي كني ؟
قولي به قلبم داده اي ،....... بعد از خدا تنها كَسَم
گفتي كه بي صبري نكن............. روزي به دادت مي رسم
باشد هنوزم انتظار ، ..........شايد كه عادت مي كنم
امّا به چشمي كه تو را بيند............................................ حسادت مي كنم.

  کریما!
 ای خدای روشنایی ها و سرچشمه ی زیبایی ها، وجود تاریک مارا به آفتاب لطف و کرم خویش آراسته گردان و ندای دل هایمان، اشارت چشمانمان، آهنگ کلاممان و تکاپوی جانمان را آنگونه که شایستگی بندگی توست هدایت فرما و از مرداب گناه برهان و چنان کن که تنها برای خشنودی تو گام برداریم

به جرم اينكه خيلي ساده بودم
به زندان دلت افتاده بودم
اگرچه حكم چشمانت ابد بود
براي مرگ هم اماده بودم

چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه
لفظ است ونه خط .اشک است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟ مگر نه اشک زیبا ترین  شعر ،
وبی تابترین عشق وگدازترین ایمان وداغترین اشتیاق و  تب دار ترین احساس وخالصانه ترین گفتن ولطیف ترین   دوست داشتن است .که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و
قطره ای گرم شده اند نامش اشک .
اشک که می میبارد وناله که بر می اید وگریه که اندک اندک در
دل می رود وناگهان در گلو میگیرد وراه نفس را می بندد وناچار منفجر می شود  این زبان صادق و طبیعی  شوق واندوه ودرد وعشق یک انسان است

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود.. ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه.. بوى ظهور مى آيد***عطر ناب.. گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:16  توسط کمند | 
 

با خش خش پولک و خلخال، خرامان خرامان
از راه چشمه باز می آیی در زیر باران
با مَشک کوچکی از پوست آهو
با آن نگاه دلکش کوتاه
!
رنگین کمان حیرت و جادو

!
من با اشاره آشنا نیستم بانو
!
غزال دامن دالاهو
این گونه آهوانه نگاه وحشیت را در نگاه مات من مدوز
من یک دهاتی ساده ام هنوز
این حجب ناگزیر که در چشم من موج میزند
میراث دیر باز اساطیری من است

!
بالا بلند
!
معشوق باستانی من
!
پوشیده در حریری از جنس چمن
وقتی از آن سوی تپه ماهور
دهقان خسته ای اندوه خویش را
:
در نگاه گرم نی لبکی می دمد
«
عشقت نه سرسریست که از سر به در شود»
:
و بانگ گرم حنجره ای دیگر از روبروی غار حلاجان

«
مهرت نه عارض است که جای دگر شود»
در شرشر دمادم اشک

:
کوه از طنین بانگ من آکنده می شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم»
«
با شیر اندرون شد و با جان بدر شود


،این آغل، این مراتع تر، این چادر
،این کپر، این گله های شاد رها
این گیوه، این عصا
همه ارث منند
حتی گلهای سرخ پیرهن تو هم
زخمهای کهنه منند که تازه مانده اند

جایی هنوز از رد پایت
بر برفهای کوه باقی مانده است
تا من به رهنمایی جای قدمهات
از صخره های سنگی بانکول
تا چشمه های روشن مانشت
-
پیاده بیایم -
بی آنکه در تهاجم باد

و یا در ازدحام درخت
گم شوم

!
ای سایه روشن نامرئی دور
!
ای بازی همیشه ابر و نور
پلک می بندم و طلوع می کنی
نگاه می کنم و راز می شوی
پا می شوم و گمت می کنم
به خواب می روم و آغاز می شوی

!
ای خلاصه باران و آفتاب
من تشنه مانده ام بر من ببار
من یخ زده ام بر من بتاب

!
داستانی
اهل کدام قرن تاریخی؟
اهل کدام قریه باستانی؟
که در حراج عصمت این عصر
این گونه بکر و اصیل مانده ای؟

!
شهزاده ستاره و الماس پوش من
آیا دوباره باز به خوابم می آیی
با سبزه زار خیس همان پیرهن؟
و باز هم ظریف و خرامان خرامان
با خش خش پولک و خلخال
به آستان دهکده می رسی
در زیر باران
و از فراز تپه پاشا
در التهاب گرم تماشا
.
مردمک های من ذوب می شوند

ماهور: نام تپه بلندی در شمال غربی ایوان غرب در دامنه کوه بانکول
غار حلاجان: نام غاری در کوه بانکول
مانشت: یکی از ارتفاعات بلند ابلام
بانکول: رشته کوه بلندی در شمال ایوان غرب که تا غرب ایلام امتداد دارد
تپه پاشا: نام تپه گرد و گنبد مانندی در حوالی روستای شاله شوری
دالاهو: نام کوه معروفی در ایلام است
خلخال: حلقه فلزی که زنان روستا به پا می

پروردگارا!
به استقبال صبح آدینه ای می رویم که از انتظار نرگس های عاشق سرشار است. او که آخرین امید دل های خسته و پریشان تاریخ است. پس به پهنای دستان پر قنوتمان و وسعت سینه های منتظر و امیدوارمان از تو می خواهیم که ظهور آن خورشید پنهان را تعجیل فرمایی تا با دم مسیحایی او بار دگر معجزه ی عشق را در دلهامان نظاره گر باشیم

 اگه از یاد تو رفتم اگه رفتی تو زدستم
اگه یاد دیگرونی ...من هنوز عاشقت هستم
 
با وجود اینکه گفتی ...دیگه قهری تا قیامت
با تموم سادگی هام گفتم اما.... به سلامت
 
شاید این خوابه که دیدم ...هر چه حرف از تو شنیدم
قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسیدم!
 
پیش از این نگفته بودی ... غیر من کسی رو داری
توی گریه توی شادی ….سر رو شونه هاش بذاری
 
تو رو می بخشم و هرگز دیگه یادت نمی افتم....
برو زیبای عزیزم ... تو گرونی ... من چه مفتم

یک لحظه عروج است و رسیدن به کمال....
یک عشق........ غوغای درون است و تمنای وصال
...
یک عشق....... سکوت است و سخن گفتن چشم
....
....
یک عشق خیال است و....خیال است و....خیال


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 4:13  توسط کمند | 
 
معرفی نامه

با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست


دل نوشته های سابق
هفته دوم آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
شهریور 1388
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

آرشیو موضوعی
انگیزه هائی عاشقانه برای بودن

با قلمی از
عاشقان
(عشق به خدا شاهراهی به کمال)
دکتر الهی قمشه ای
نیکاح .... منصور
ماه نخشب ...شیدا

گشت و گذار وبلاگی




حضار عشق: نفر

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM