تبليغاتX
شبی در آستانه یک دل

 

 

 
 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 2:52  توسط کمند | 

حرفِ رفتن...... یه شکافه،.... روی ِ قلبِ.... صافُ ساده

دل عاشق... یه اسیره،........ که تو دست ....سردِ باده

تو کدوم قصّه شنیدی،...... عاشقا بهم رسیدن

توی نقاشیا حَتا،.............. اوُنا رُ جدا کشیدن

مِثِه روز ..........روشن ِ قصّه، .......باوِرش یه خورده سخته

کی می گه جمله ی مردن،........................... آخرین برگِ درخته

اگه نیستی...... اگه دوری،................ واسه من فرقی نداره

دل ِ من شوق نفس رُ،.................... از تو قلبِ تُو می یاره

تُو برام زمزمه سازی،....................... مثِه بارون واسه دریا

اگه باشی یا نباشی،...................... با منی همش تو رویا

من صدا از تُو گرفتم،............... واسه خوندن ِ ترانه

واسه رفتن تا به خورشید،................................. تُویی آخرین بهانه...

 


از کجا..................... باید شروع کرد..................... قصه ی عشقو دوباره

تا همه................. بغضهای عالم.................... سر عاشقی نباره

از

منه بی دل....................... به چه جرمی
از تو هی ......................شکنجه می شم
من که با .............................................تمام زجرت
خاکتم،................... مثل همیشم

زیر ضربه ضربه تو
بی سپرترینم.......................... از عشق
بسه نازنین.............. روا نیست
بزنی........................ تیشه............... به ریشم

لحظه................ هجوم .............غربت

لحظه ای................... كه تو رفتی

سيل غم......... زندگيمو برد

وقتی كه.................. پلُ شكستی

تو به خير ‚.................................................. ما به سلامت



اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم

هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره


 

و فرجام تو از آغاز پایان بود

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 16:12  توسط کمند | 

اینم واسه تو ..................

و فرجام تو از آغاز پایان بود

عزیزم

اگر مرا.................... به حريمت.............. راهي بود
به اعماق قلبت.............. مي آمدم
و اندوهش را......................... سراسر مي زدودم

اگر مرا............... به حريمت............... راهي بود
بر مژگانت.......... مي نشستم
و از............... قاب چشمانت
دنيا را................. زيباتر................... مي ديدم

اگر مرا................... به حريمت............... راهي بود
شانه اي.............. مي شدم
و در ژرفاي........................... شبهاي گيسوانت
به آرامش................... مي رسيدم

اگر مرا.............. به حريمت............ راهي بود
در لايه لايه ي خيالت........................... مي تنيدم
و نام و نشان رقيب را........................ مي کاويدم

اگر مرا......................... به حريمت......................... راهي بود
به روي گونه هاي............. لاله گونه ات................. مي خزيدم
و همراه..................... با تبسم هاي شيرينت
قله هاي ابتهاج را ...................در مي نورديدم

اگر مرا................. به حريمت................ راهي بود
بر لبانت ...............مي نشستم
و ترانه ي...................... عشق و شيدايي را
نجوا........... مي کردم

اگر مرا.................... به حريمت..................... راهي بود
پوپکي................ مي شدم و................. شب تا به صبح
در کنار بسترت.............. مي آرميدم

اگر مرا .................به حريمت .............راهي بود
بر خامه ي قلمت............... جاري ميشدم
بر سپيدي صفحه ي کاغذت........................ مي چکيدم
و مي نگاشتم..................... که نازنينم
آيا مرا................. به حريمت............................ راهي.............. هست؟!

ته تغاری کمندی ...سید عبدالله

او که آمد فرشی از بوی باران زیر پایش انداختم و نغمه‌ای از جنس شبنم برایش ساختم و نواختم.  در این شلوغی پردروغ او برایم هدیهای از جنس سکوت آورده که گفته‌اند سکوت نزدیکترین چیزها به خداوند است.
او برایم لبخندی آورده که مدتهاست از چهره شهرمان گم شده است و خورشیدی آورده که مهر بر دشت زندگی می‌بارد

به سراغ من اگر می‌آیی
ای دوست!
بگو تا خبر کنم یاران را
ابر را،
            باد را،
                        باران را!

فرشی از بوی باران
                        زیر پایت خواهم انداخت
نغمه‌ای همچو شبنم
                        نو خواهم ساخت

در این شلوغی پر دروغ
برایم سکوت بیاور
که هیچ فریادی
نیست از آن رساتر!

برایم لبخندی بیاور
که از چهره‌ی شهر من گم گشت

برایم خورشیدی بیاور
که مهر بارد بر این دشت...

                                                                    

                                                                  

یه نفر تو آخرین ....ثانیه ها... از راه رسید
اون با آخرین ستاره،........ دست مهتابو بوسید

اون ،تو اولین.... قرارِ عاشقی.... پیشم نشست
اون با چشمای قشنگش...... غم قصه رو شکست

اون همون لحظه رسید ......که عاشقی میخواست بمیره
اون اومد تا عاشقی رونق بگیره

میدونست لحظه ی دیدار منه
میدونست..... هنوز.... ستاره روشنه

اون سرِ ساعت..... عاشقی من، جوونه کرد
اون منو عاشق ِ آشیونه کرد

اولین قرارِ عشقو...... تو چشای اون.... نشستم
آخرین شبای عشقو.... تو چشای اون.... شکستم

دل من هنوز... نداره..... اینو باور
که قشنگترین بهارم،.................... برسه لحظه ی آخر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 17:44  توسط کمند | 

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

حریم قلب مقدسه ..جز دوست هیچ راهبری بر او راه نبرد .

دو راه بیشتر نداری :

یا اینکه بمونی و بجنگی و بدستش بیاری و نگهش داری ؛

یا اینکه میدون را خالی کنی و شکست را بپذیری و شاهد پیروزی دیگران باشی .

کدومش را انتخاب میکنی ؟!

با چه معیاری تقدس و حرمت عشق میشکند

؟ ؟ ؟

 نخستین طپش های عاشقانه و دلهره های دیدار و لذت دوست داشتن راکجا تجربه کردید ؟

؟ ؟ ؟

این جمله رو به که میگویید ؟

نمی خواهم تو را به ماندن و دوست داشتن مجبورت کنم چون من آنقدر تو را دوست دارم که وقتی می بینم آرامش تو بی من تامین می شود از دل و وجود خودم می گذرم تا تو خوشبخت زندگی کنی!
 
؟ ؟ ؟
 

پيش‌ از آن‌كه‌ واپسين‌ نفس‌ را برآرم‌،
پيش‌ از آن‌كه‌ پرده‌ فرو افتد،
پيش‌ از پژمردن‌ آخرين‌ گل‌،
برآنم‌ كه‌ زندگي‌ كنم‌
برآنم‌ كه‌ عشق‌ بورزم‌،
برآنم‌ كه‌ باشـم‌...

 

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به اين زودى رانديم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟ چرا تا به حال يك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى‏دانم كه ابليس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برايم چيزى نماند جز غرور و آن هم رهايم كرد، حال هيچم؛ بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى‏كردى نبودم، اما از راهى دور، دستانم دراز بود؛ آسمان نمى‏باريد اما زمين ‏تر بود.


عشق يعني شعر ناب زندگي
موج ديدن در سراب زندگي
 
مهرباني دوستي مهرو صفا
لب فشاريم در كتاب زندگي
 
عشق يعني گريه ي شب تا سحر
نفرت از جادوي خواب زندگي
 
در جواني دوري از مرداب نفس
 
دوري از تنگ حباب زندگي
 
عشق يعني سايبان افراشتن
در بيابان خراب زندگي
 
عشق يعني گم شدن در موج نور
در شب بي افتاب زندگي

 سالها رفت وهنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی

؟ ؟ ؟


صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟

؟ ؟ ؟


صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

؟ ؟ ؟


بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
وبشر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که
خداست.
 

در کمینت
در ورای سایه ات
در خم پس کوچه های خانه ات
که تو را در طلبم
تو مرا نگاه نکردی
در سکوت خلوت تنهایی ام
 که تو را ندا می کرد م
تو مرا صدا نکردی
همه را هیچ
ولی
تو چرا
گلهای زرد نرگسم را
زیر پا مچاله کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 15:6  توسط کمند | 
 
معرفی نامه

با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست


دل نوشته های سابق
هفته دوم آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
شهریور 1388
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

آرشیو موضوعی
انگیزه هائی عاشقانه برای بودن

با قلمی از
عاشقان
(عشق به خدا شاهراهی به کمال)
دکتر الهی قمشه ای
نیکاح .... منصور
ماه نخشب ...شیدا

گشت و گذار وبلاگی




حضار عشق: نفر

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM