![]() |
![]() |
|
|
با سلام .. امروز میخوام بحثی رو باز کنم در مورد شناخت اشخاص .من در سایتی که فعلا فعالیت دارم .عده ای از شما عزیزان میپرسید که کمندی میشه خودتون رو بیشتر توصیف کنید و ما بیشتر با شما آشنا شویم . عزیزان از نظر روانشناسی . این مسئله رو برای شما باز میکنم که سعی کنید ازش کامل استفاده رو ببرید هیچ وقت به هیچکسی نگوئید که میشه در مورد خودتون بیشتر صحبت کنید . یا بیشتر خودتون رو بما بشناسونید .. چونکه طرف مقابل سعی میکنه برای شناسائی خویش از تمام صفت های نیکو . پسندیده و تمام زیبائی های درونی و برونی خویش حرف بزنه . سعی میکنه محاسن اخلاقی و مفاضل تربیتی خویش و مدارک عالیه خویش رو به رخ بکشد یا به نحوی بازگو کند . و حال آنکه هر انسانی دارای معایب و محاسنی هست . و هیچکس برخوردار از کمال سیرت و صورت نیست .. پس سعی کنید از نوشته هائی که بین شما و طرف مقابل رد و بدل میشه . از طرز برخورد ایشان اگر فاصله ها نزدیکه .. از شوخی هایش . از شیطنت هایش . از کلماتی که بکار میبره از سوژه هائی که استفاده میکنه برای ایجاد بحث با شما .. از طرز کلام و گفتاری ایشان .ووووو... پی به اخلاق و کردار و رفتار ایشان ببرید در اینصورت شما هم با محاسن و هم معایب ایشان آشنا میشوید . زیرا اگر از ایشان بپرسید شما کیستید و ایشان فقط از خوبیها و بهترین های خودش برای شما سخن بگوید .بعد از مدتی که کاملا با هم ایاغ شدید پی میبرید این اون شخصی نیست که میگفته و لذا سوء تفاهم ها ایجاد میشه که منجر به جدائی ها میشه .. سعی کنید اون رو اونجور یکه هست به سبک خودتون بشناسید . طرف مقابل شما اگر اهل هنر و ذوق میباشد . سعی کنید اونو از خلال آهنگ هائی که گوش میکنه یا کتابهائی که میخواند . از شعرهایش از مقاله هایش .. بشناسید .. چه چیز رو در طبیعت عاشق است و از چه چیزهائی بدش میاید . اینجوری کم کم با روحیات طرف مقابل آشنا شده . و نیازی نیست که خود رو در یک دقیقه برای شما بطور غیر مستقیم و غیر صحیح تعبیر کند .
وزمین خفته به آغوش زمان چرخها میچرخند روزها می آیند از پس شبهای بلند چه کسی میداند که چه تقدیری از آیینه ها می آید من گمان می دارم که خداوند رحیم از پی هر تصویر که تجلی گر اصرار الهی ست پیامی دارد من وتو می دانیم کز پی هر تقدیر حکمتی می آید که نگاهی دارد به تکرار زمان و چراغی دارد به آینده ای روشن که خطاها نکنیم من وفرسایش دل تو وتصمیم و مکان ما وتقدیر و زمان چه شود آخر آوارگی ما؟؟ آیا در این دیار کسی هست که هنوز *************** اگر با نگاه غريبانهات
من كه باشم كه برآن خاطر عاطِر گذرم برای پیمان .ج
زير چتر دستهاي مهربانت آسمان برای علی..گیج الدوله .
من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:55 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|