![]() |
![]() |
|
|
کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا **************** در آستانه عشق در آستانه عشق دارم میام ای دیار عشق*** ******************************* در آستانه شبی دلگیر .. *** باز در حجم زمستاني سردي ديگر... سايه گستردشبي ديگرو دردي ديگر... شب نفرين شدهء رآيت يلدا بردوش... شب ننگي علم كشتن فردا بر دوش... شب آشفته شبي شوم شبي سرگشته... شبي از سردترين قطب زمين برگشته.... امشب از مملكت زاغ وزغن مي آيم... از لگدمال ترين سمت چمن مي آيم... گفتني ها همه راز است ولي خواهم گفت... سراين رشته دراز است ولي خواهم گفت ...من فروپاشي اركان وفاراديدم.... خوش نداريد ولي اشك خدا راديدم..... چه چمنها كه نروئيده پريشان كردند ....چه خداها كه فداي دوسه من نان كردند.... چه لطيفان كه به پيران حبش بخشيدند.... چه ظريفان كه به مشتي تن لش بخشيدند ....همه راديدم ودر بسترخون خوابيدم ....اين حكايت تو فقط ميشنوي. من ديدم..... شهررابادهن روزه به دريابردند..... كوزه بردوش به دريوزه به صحرا بردند... آشنا مردي وعصمت به اسارت رفته.... خم نه پيمانه نه ميخانه به غارت رفته... ديده آماج كمان است قدم برداريد.... سينه تاراج خزان است قلم برداريد... تا به كي زخم زبان رخنه كند درتنمان ....وبه جائي نرسد خون جگر خوردنمان ....كم به اين ورطه كشاندند وتحمل كرديم.... كه به ما آب ندادند ولي گل كرديم ...كم پراكنده شديم از دم درهاي بهشت ....به گناهي كه نكرديم وقلم زودنوشت ...كم تورادرملاءعام ملامت كردند.... كم نوشتيم ونخواندند و قضاوت كردند .....ترك اين طايفه كن حلقه به گوش دل باش .....تو سليماني واين ران ملخ ؟؟عاقل باش..... به سر خانهء اجدادي خود برگرديم ....شهررسواست به آبادي خود برگرديم.... حالي از عقل درادشت جنوني هم هست.... وينطرف ورطهء آغشته به خوني هم هست..... فخربازي يله كن روز نگوني هم هست... (يوم لاينفع مالي وبنوني هم هست)... ننگمان است سرازباغ بدر بردن تو.... ازكس وناكسشان سنگ طمع خوردن تو... مرد مگذار تو را رام ونمك گيركنند... برسرسفرهءگستردهء خود سيركنند ....تشنه اي باش بميروسراين كوزه مرو ....كوزه بشكن دهن روزه به دريوزه مرو.... هيچ پرسيده اي ازخود كه جلودارت كيست ....در بيابان عطش قافله سالارت كيست .؟؟...چهره پوشي كه به نام من وتو آدم كشت.... مرگ موشي كه فشانديم وفقط گندم كشت ...اين خوارج همه راغرق ريا ميبينم.... برسر نيزه نه قرآن كه خدا ميبينم.... درشبي تنگ قلم گمشده احساس كه هست ....دركف جنگ علم گم شده عباس كه هست... شعر پيراسته تقديم فلاني نكنيم.... رخنه دردين خود ازبيم فلاني نكنيم... آلت دست فرودست تر ازخودنشويم.... نردبان دوسه تن پست تراز خود نشويم ....اي مسلمان يل ناموس پرست خودباش.... گبر اگرميشوي افسار به دست خودباش.... بذراحساس دراين وادي مشكوك مريز.... قيمت دّر دري درقدم خوك مريز... برحذرباش ازاين طايفه پيمان شكنند ...ميهمانند به سر سفره نمكدان شكنند... دردها سربه هم آورده خدايا چه كنم ...مثنوي واژه كم آورده خدايا چه كنم... هربيابان زده مجنون شده يارب مددي... قاف تا قاف جگرخون شده يارب مددي ....يابزن ازلب اين قوم به دل دهليزي.... يابرانگيز دراين طايفه رستاخيزي..... شايد اين چوب سترون گل اميد شود ........وين شب يائسه آبستن خورشيد شود .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:33 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|