
صدای تو ...............بیداری بیشه
آواز سبز برگه
صدای تو................. پر وسوسه مثل
شبخونی تگرگه
صدای تو .............آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل نور و برفه
هیچ کی مثل تو نبود
هیچ کی مثل تو منو باور نکرد
هیچ کی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هیچ کی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پاک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغهء دلواپسی
هیچ کی مثل تو نبود
تو غرورت .....مثل کوه
مهربونیت....... مثل بارون مثل آب
مثل یه جزیره دور
مثل یه دریا پر از وحشت خواب
هیچ کی مثل تو نرفت
هیچ کی مثل تو نموند
شعرای تنهاییمو
هیچ کی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو

با تو ، از نام تو هم........................... آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلوفرم
عشــــــــــــــــــــــــق ، همرنگ نگاهت می شود
وقتی از چشم تو ،...................... نامی می برم
لحظه های تازه ات را مثل گل
می گذارم لابه لای دفترم
وقتی از دست زمین و آسمان
لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛
خستگی های خودم را ، پیش تو
در کنار دفترم می گسترم
بعد از آن ،....................... حرف دلم را بیت بیت
اندک اندک ، بر زبان می آورم
ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم
تو لجوجی ، .....................من پر از شور و شرم
گرچه تو از من ،.............. کمی شیدا تری
من هم از تو ، ....................اندکی عاشق ترم
تو اگر یک لحظه پروازم دهی
شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...
******************
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !
از جایم بلند شدم ،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !
شنیدم که کــــــــــلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد !
فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم !
فهمیدم که عشق ،
آسمان روشنی دارد !
روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ،
دستهایم را به وسعت « دوستت می دارم !» باز کردم ،
و جهان را در آغوش گرفتم !
***********
پرسی نشان عشق چیست؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!
عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا!
عشق یعنی مهر بی اما، اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر!
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست!
عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرف های دل بدون گفتگو!
عشق یعنی عاشق بی زحمتی؛ عشق یعنی بوسهء بی شهوتی!
عشق، یار مهربان زندگی؛ بادبان و نردبان زندگی!
عشق یعنی دشت گلکاری شده؛ در کویری چشمه ای جاری شده!
یک شقایق در میان دشت خار؛ باور امکان با یک گل بهار!
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت؛ عشق تاب آخرین برگ درخت!
عشق یعنی روح را آراستن؛ بی شمار افتادن و برخاستن!
عشق یعنی زشتی زیبا شده؛ عشق یعنی گنگی گویا شده!
عشق یعنی مهربانی در عمل؛ خلق کیفیت به زنبور عسل!
عشق یعنی گل به جای خار باش؛ پل به جای این همه دیوار باش!
عشق یعنی یک نگاه آشنا؛ دیدن افتادگان زیر پا!
زیر لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگین تبسم کاشتن!
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی؛ عشق زیبایی، زلالی، روشنی!
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛ عشق یعنی ماهی راهی شده!
عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق صیادی بدون تیر و دام!
عشق یعنی برگ روی ساقه ها؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها!
عشق یعنی از بدیها اجتناب؛ بردن پروانه از لای کتاب!
در میان این همه غوغا و شر؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر!
ای توانا، ناتوان عشق باش؛ پهلوانا، پهلوان عشق باش!
ای دلاور، دل به دست آورده باش؛ در دل آزرده منزل کرده باش!
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر؛ واگذاری آب را بر تشنه تر!
عشق یعنی ساقی کوثر شدن؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن!
عشق یعنی خدمت بی منتی؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی!
گاه بر بی احترامی، احترام؛ بخشش و مردی به جای انتقام!
عشق را دیدی خودت را خاک کن؛ سینه ات را در حضورش چاک کن!
عشق آمد خویش را گم کن عزیز؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز!
عشق یعنی مشکلی آسان کنی؛ دردی از درمانده ای درمان کنی!
عشق یعنی خویشتن را گم کنی؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی!
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس؛ در مقام بخشش از آئین مپرس!
هر کسی او را خدایش جان دهد؛ آدمی باید که او را نان دهد!
در تنور عاشقی سردی مکن؛ در مقام عشق نامردی مکن!
لاف مردی میزنی مردانه باش؛ در مسیر عاشقی افسانه باش!
دین نداری مردمی آزاده باش؛ هرچه بالا میروی افتاده باش!
در پناه دین، دکانداری مکن؛ چون به خلوت میروی کاری مکن!
عشق یعنی ظاهر باطن نما؛
عشق یعنی شور هستی در کلام؛ عشق یعنی شعر، مستی، والسلام
******************************
