![]() |
![]() |
|
|
پلکي به هم زد و به نگاهش ادامه داد
كا ش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست!! !!... چه بي اميد رها كردي، از نيامدنت، نپرسيدنت و خبر ندادنت ، گرفته و نا توان است هر چه از الفباي تو... حرف بر مي دارم .تا تمام شوي
کاش این درد که در سینه من پنهان است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 20:52 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|