![]() |
![]() |
|
|
تو با یک نگاه کهنه... من با یک کوله ی پاره هر دو فکر مرگ شعریم.... خالی از شوق دوباره .... من با یک دغدغه ی تلخ ....تو با یک وسوسه ی سرد ... هر دو فکر این و اونیم............. به جای گذشتن از درد ... با تو و بی تو........ ترانه دیگه بسّه با من وبی من........ گلایه دیگه بس وقتشه............... بدم بیاد از منو تو وقتشه.......... رها بشم از این قفس همه ی من... شعر من بود.... قلب شعرمو دریدی.... توی جادّه ی مکافات....... نه رسیدم ، نه رسیدی ..... خوابتو از من بریدی............... از سر آغاز تا میانه از میانه تا به امروز............... تو گلایه ، من بهانه
حالا وقت گفتن دل............ از نگفته ی نگفته س مهلت گذشتن از ما ....با نگاهی شسته رفته س حالا وقتشه جهانو....... اونجوری که هست ببینم با یه کوله بار پاره......................... اولیّن آخرینم
«باید دیگر شد تا به یکدیگر شدن رسید، یکدیگر شد تا به همدیگر شدن رسید و همدیگر شد تا معنی راستین و طعم راستین و رنگ و بو و گرمی و نور راستین عشق را که ودیعه گرانبهای خدا است در گنجینه نهاد آدمی دریافت **(شریعتی ..........)
رابطه عاشقانه، « آتشفشان و حریق هم نیست» . « در غرب نه عمیق است نه داغ، در شرق تنها داغ است و نه عمیق. همه از جنس لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد...ابنها چیست؟ هیچ، فقط جوشش جنون آور و آتشین و دگر هیچ... همینکه ارتفاع پیدا می کند به خدا می رسد، عرفان می شود که چیز دیگری است».
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:36 توسط کمند |
|
| معرفی نامه |
|
| دل نوشته های سابق |
| آرشیو موضوعی |
| با قلمی از |
| عاشقان |
| گشت و گذار وبلاگی | |
|
حضار عشق: نفر |
|