<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شبی در آستانه یک دل </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Sep 2009 00:48:05 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> چگونه حجم حضورت به انعقاد رگ های نازک من می رسد...</title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مهران  کاظمی , marde_sangi&quot; src=&quot;http://static.cloob.com//public/user_data/user_photo/179/921520-b.jpg?3404784&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.semital.com/g.htm?id=4515&quot;&gt;http://www.semital.com/g.htm?id=4515&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آه ... که چه قدر این چند وقته لال شده ام ...&lt;BR&gt;چه قدر حرف دارم و چه قدر زبان ندارم که از تو و دلتنگی ات بگویم ...&lt;BR&gt;چه قدر این شبها فال حافظ گرفتن کیف می دهد...&lt;BR&gt;چه قدر این  نصف شبها محمد علی بهمنی خواندن با نور کم چراغ قوه جای خالی ات را پر میکند... &lt;BR&gt;      شبانه های مرا می شود سحر باشی &lt;STRONG&gt;....و می شود که از این نیز خوب تر باشی&lt;/STRONG&gt; .... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کاش می فهمیدیم! اما نه ! این راز هرچه سر به مهر تر قشنگ تر...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;زیبای من ؛&lt;BR&gt;من هر روز تکرار می شوم با همان حس عجیب و ناب که روز به روز چند  برابر می شود .... &lt;STRONG&gt;فاصله های کیهانی هیچ وقت تو را ازمن نمی گیرند&lt;/STRONG&gt; ... تو درون منی ... من هربار که به خودم برمی گردم پیدا می کنم ات ! و تو در درونم  می چرخی و می چرخی تا سماع ات بفهماندم که نه ابتدا داشتی و نه انتها .... که مثل دایره از اول بوده ای ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شعری که دلتنگی ات را به یادم می آرد ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شب از صدای تو لبریز است&lt;BR&gt;بی آنکه لحظه ای فکر کنی&lt;BR&gt;دعای قبل خوابت هم&lt;BR&gt;به گوش شعرهای من می رسد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;و هرم نفس هایت&lt;BR&gt;گیرنده های حس لامسه ام را&lt;BR&gt;به آتش کشانده است&lt;BR&gt;با این&lt;BR&gt;فاصله های کیهانی حتا &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چه قدر سلول هایم را&lt;BR&gt;به اشباع حس دوری می رسانی&lt;BR&gt;هر شب&lt;BR&gt;وقتی که آمدن ات را&lt;BR&gt;در خواب هم دریغ می کنی از من&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نگاه کن &lt;BR&gt;که چگونه حجم حضورت&lt;BR&gt;به انعقاد رگ های نازک من می رسد&lt;BR&gt;وقتی که هر شب&lt;BR&gt;لباس شعرمی پوشی &lt;BR&gt;و پروانه وار&lt;BR&gt;روی دفتر من&lt;BR&gt;به رقص در می آیی ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 00:48:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای مریدان! ما دچار هیبتیم ....حق تجلی کرده و در غیبتیم ...</title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;دارم دیروز نامهربان را در مهر دستانت بومی‌کشم. در زوایای ذهنم می‌کاومت.&lt;STRONG&gt; در تمام غزل‌های ناگفته‌ای که بوی بودنت را برای بزرگ شدن کم دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; بر فراز کوچه ها پرواز کن .. قصه ای را با خدا آغاز کن &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;STRONG&gt;کجا تو را آغاز کردم و خودم گم شدم که چنین آرام بر قنوت دست‌های من غنوده‌ای و سر برنمی‌داری؟؟&lt;/STRONG&gt; از نازنازان بالشت‌هایی که صورتت را در خواب خود نوازش می‌دهند. &lt;STRONG&gt;کی می‌رسی از لن‌ترانی چشمه‌نوش‌ها تا مرغ سحر،&lt;/STRONG&gt; تو را در مقرنس سبزآبی که شمالش به سمت من وزیدن می‌گیرد و شوق هم‌نقسی با تو را تا جاده‌ها می‌کشاند، بر پشت‌بام‌ها بریزد. باید بیایی، باید بیایم، باید بیاییم؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; من دارم صرف می‌کنم تمام فصل بودنت را در برکه چشم‌هایم که دست از بی‌تابی برداشته‌اند و مرا شرجی می‌کنند در آسمانی که از عسل چشمانم سیراب نمی‌شود و هی نغمه نغمه باران را بر دستهایم می‌چکاند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt; من چتر آورده‌ام، به گمان بارش استثقای چشم‌هایم&lt;/STRONG&gt;. من آمده بودم از چشمان تو دریا بگیرم و صدای خیس این پنجره را، به این باور که اگر در برکه کوچک من جاری شوی تو را زمزمه کند. صدایم کن صدای تو خوبست. وقتی زهره به آغوش ماه برسد پلنگان بر تو چنگ می‌اندازند و زهره می‌چکد از سقف آسمان روی زمین گرم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نیستی و گلوبند بغض، حرفهایم را ناتمام می‌ریزد توی گلویم و می‌شکند&lt;/STRONG&gt; هق هق خود را در بازتاب همین پنجره بسته. باید باران باران ترانه شوی ترنم نغمه‌هایی که هی دست می‌برند تا خنکای تنت را چنگ بزنند. نمی‌توانم چشم بکشم از خشکسالی نابهنگامی که بر سراب چشمانم می‌ریزد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;یکی دارد مرا جار می‌زند روی نمکهایی که ترک ترک شده‌اند بر زخم کهنه دلم&lt;/STRONG&gt;. باور نمی‌کنم که در کویر هم می‌شود خودت را دو بار از آسمان بشنوی و باز در انعکاس شوره‌زارها به خودت بر بخوری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; من باید بروم حتی اگر دل و پایم نیایند تا مرا از غربت پنجره بیرون بکشند و به خودم برسانند. بر لبهایم خنده‌ای ترک می‌خورد تا شوری چشمانم، زخم زبانش بزند در هلهله‌های شامگاهی که بر تو می‌ریخت و خود را کل می‌زد لابلای بازی‌گویشی دستهای تو. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;من در باور زمین نمی‌گنجم&lt;/STRONG&gt;. حجم آسمان را کم آورده‌ام، باید از آنجا ستاره ستاره فرشته بیاورم برای ادای نذرهای دیروزم، تا لبیک گویم هم‌آغوشی صبح را در بستر برچیده شب.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; می‌روم و نمی‌آیی تا آرام کنم خودم را در نی‌نی چشمان بخواب رفته‌ات. &lt;STRONG&gt;بقدر یک تا تو بودن نوشتم و گفتم و نیامدی&lt;/STRONG&gt;. بگو کی برمیگردی نگاهت را کنار پنجره روی جانماز و کنار قرآن پهن کنی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دستهای کودکی من کوتاه است از سجاده‌هایی که تسبیح انگشتانش تو را دل‌دل می‌کند&lt;/STRONG&gt;. یکی دارد حاشیه دستان مرا بهم می‌بافد، کنار تمام واژه‌هایی که وامدار دیروزند و تا فردا هی باید خود را به دار قالی‌هایی بکشند که رج به رج &lt;STRONG&gt;بوی پاهای&lt;/STRONG&gt; تو را ریشه می‌زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چرا اینقدر فاصله می‌گیری از بودنهای من؟ من چند سالگیم را با تو برخاستم؟ تو در چندمین دهه از سال‌های من گذشتی كه چله نشنیم را می‌خواهی و &lt;STRONG&gt;من باید معصومیت تمام دعاها را در كف دست‌هایم به آسمان بپاشم&lt;/STRONG&gt; و باز به انتظار باران هی‌ بكشم ریاضت بی‌تو بودن را. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;داری می‌روی بی‌من بی خودت بی‌ما. مرا باز به خودم وامی‌گذاری و می‌گذری. تو چیزی شبیه منی. شبیه خودت شبیه میلیون‌ها آدمی كه سر از زهدان مادران بدر آوردند تا خوشی دنیا را سیاحت كنند. من خسته‌ام خسته. خسته از تمام تخت‌های راحتی كه گوشه آرامش دنیا را برای خودشان قصب كرده‌اند و باز هر صبح مرا به طلوع خورشید می‌دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این صبح ها را با خنكای نسیم اردیبهشت روی سر‌شانه‌های تو خستگی می‌گیرم&lt;/STRONG&gt; بی‌خوابی‌های شبانه‌ام را. بوی یاس‌های وحشی را برتن كرده‌ای و می‌گریزی از بند بند انگشتهای من كه تو را به خود می‌طلبند. خواب می‌دیدم كه تو را هشیار می‌شوم و باز كابوس‌زده در خودم فرو می‌افتم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این روزها همه‌اش دارند ما را از پل صراط می‌گذرانند كه مبادا پای نرفته‌مان را كج بگذاریم&lt;/STRONG&gt; و هزاران راه نرفته را از حق كناره بگیریم. مظلومیت این قوم دارد پشتم را به باركشی تاریخی از تمدن نداشته‌مان تا می‌كند كه مپرس. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آمدی درست وقتی که باور نمی‌کردم باید اینجا باشی. آمدی وقتی شبستان را پر کرده بودند از بوی نفاق و درویی وقتی نوشته‌ها بوی مردگی می‌داد و خنده‌ها در نیشخند کش‌دار هرزگی، رنگ می‌باخت. من با تو اشهد می‌خواندم در سرزمین زنبورها و با تو می‌سرودم یگانگی نور را در تراوش آن همه آسمان که پشت سر مردگی‌هایم آبی نریخت و برای دلخوشی مادربزرگ آینه‌ای نیاورد تا آمدنم را انتظار بکشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; هنوز سر از پیله‌گی‌هایم در نیاورده‌ام و تو به دنبال پروانگی‌هایت می‌پری. &lt;STRONG&gt;چقدر بنویسم و تو سکوت بخوانی&lt;/STRONG&gt; از اندیشه بیمارمن. من از سکوت می‌ترسم. گرچه از مرگ و عدم نمی‌هراسم. سکوت تو بی‌تابم می‌کند. سخت است که خدا؛ این سکوت بزرگ هستی مرا لال بخواهد. کجایی؟ عمریست بشر در تیه اندیشه فریادت می‌کند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;می‌دانی که او برای شتاب من قانونی ننوشت اما تو بگو منشور آبان تبصره کدام ماده قانونی است که مرا به دار افکار پوسیده این مردم می‌کشاند تا بر سر نیزه‌های جهالت سربدار شوم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; نه تو قانون‌گذار خوبی هستی و نه من همشهری درستکاری. &lt;STRONG&gt;شاهد نیاور شعرهای حافظ را که خود رندانه دل می‌باخت و ساقی بر سریر دین می‌نشاند: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;رضا به داده بده وزین جبین گره بگشا&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;که بر من و تو در اختیار نگشاده است&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;من آن دیگرم هرچند تو همان باشی...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;******************************************&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وصف تو در حریم این،غزل عیان نمی­شود.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مانده به لب سخن ز تو، ولی بیان نمی­شود....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پر شده ظرف شـوق من ، ز بیكران واژه­ها....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;گفتن واژه­ای ز تو ، به هر زبان نمی­شــود....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نقش ترا كشانده­ام ، میـان حجم این غزل....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لذت درك نقش تو، كشان كشان نمی­شود....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;از سر شب نشـسته­ام،برای خلق جمله­ای...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;منتظرم رســد سحر،ولی اذان نمی­شـود.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;هرچه كلام تازه را،كشیده ام به دام شعر......&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;این دل پیــر منتظر ،چرا جوان نمی­شـود.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;گرچه تمام این­غزل،حكایت از وجودتوست.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حس رضـایتم ولی ،ز عمق جان نمی­شود.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شیشه عمر تو« کمند »،شكسته پای انتظار.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آخر كار عاشــقی ، جدا ز آْن نمی­شـــود........&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;وای چقدر آیه که باید دوباره تکرار شود در کتابت اندیشه من از تو.&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;چقدر داستان که باید از کردارهای زلیخایی به بریدگی دستها سوگند یاد کنند..&lt;IMG alt=16.gif src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; هر شنبه باید نفس صالحت را در آبشخور احساسم سر ببرم. تکرار کن بسم الله را در ذبح بره‌گی‌های من وقتی مسیح تنم به صلیب دستهایت رضا می‌دهد. مبادا بی بسم‌الله قرائت کنی برائت مرا از هرچه غیر توست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;STRONG&gt;بسم‌الله؛ به اسم الله، ا‌له‌‌ام را در ناز نازان نسیم طوبایی می‌آویزم که زبرجد چشم‌هایش را بر نقرآبی آسمان قاب گرفته‌ا‌م. &lt;IMG alt=16.gif src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حالا هیچ روزی بی تو طلوع نمی‌کند از مشرق دستهای من و تا غروب چشمهایت کشیده ‌می‌شوم. &lt;STRONG&gt;چه‌ کرده‌ای با دلم که چنین وام‌خواه توست.. تو از حجم دستهایم بیرونی و پرگار نگاهم تو را دور می‌زند&lt;/STRONG&gt; در تسلسل‌های باطلی که به زنجیر افکارم پیوند نمی‌خورد..&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; حتی قانون احتمالات هم تو را به من نمی‌رساند. کجاست همایی که بر شانه‌های ریخته من بنشیند و آباد کند این ویرانه را.. بازهم شانسی نیست برای فال گیرانی که کوری چشمهایم را نمی‌فهمند تا از تب سردم تو را در بغض چشمانم بترکانند..&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; و در خطوط کف دست مرا به دام تو بیاندازند.. راستی چه خبر؟ از شانس‌های نرسیده که پخته نمی‌شوند روی ناخامی تجربه‌های این روزهایی که قارقار می‌کنند اطراف مترسک‌هایی که تمام خیابان‌ها و کوچه‌ها را برای دیدن ما سرک می‌کشند تا من باز گردم به غار تنهاییم که بازهم خالی از تو نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; باید باور کنم نبودنت را. باید باور کنم نتوانستنت را. باید.. باید.. باید، تمام نبایدها را باور کنم در ناباوری چشمانم. اما نمی‌توانم...  چطور من اشتیاق این لحظه‌ها را طاقت آورده‌ام&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;**********************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مائیم همانند قلم، ....................زاده تقدیر&lt;BR&gt;مائیم و قلم ..............................راوی نالایق تصویر&lt;BR&gt;مائیم و قلم ضجه زن غربت آدم&lt;BR&gt;مائیم همآورد صف گریه و ماتم&lt;BR&gt;مائیم و بلامندی انسان بلاخیز&lt;BR&gt;مائیم و بلا، كرببلای هوس انگیز&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مائیم و بلا، دشت فراموشی انسان&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ناسورترین غده خاموشی انسان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آنجا که زمین صورت خود سوی خدا کرد&lt;BR&gt;آنجا که زمان خیمه گه شرم بپا کرد&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آنجا که تشیع غم غربت به بغل بود&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;شمشیر زمان یاور یاران جمل بود&lt;BR&gt;آنجا که عزاداری ما رنگ بقا شد&lt;BR&gt;شرمندگی خاک شد و کرببلا شد&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;کشتند و ربودند و نبودیم و ندیدیم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;از کرببلا جز دو-سه جمله نشنیدیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شمشیر و گلو؛ ظهر عطش؛ خنده آتش &lt;BR&gt;ما سردترین هیزم ته مانده آتش&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ما، مزه تسلیم به اسلام چشانده&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ما، در حرم آل عبا چشم چرانده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;ما از سفر شام به بعدش همه هستیم&lt;BR&gt;در دامن دین مرده گوساله پرستیم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ما گرگ صفت ...............بره نمایان جدیدیم&lt;BR&gt;با نام حسینیم ..................................ولی جنس یزیدیم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ما داعیه دار علم مکتب خونیم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ما نقدترین تاجر بازار جنونیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ما کوفه نشینیم و پلیدیم و شما هم&lt;BR&gt;ما جیره خور لطف یزیدیم و شما هم&lt;BR&gt;ما جارچی قدرت دربار یزیدیم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-از کرببلا تابلوی گریه کشیدیم-&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;از اشک نقابی به سر و دیده کشاندیم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;از خاطرمان رفت نمازی که نخواندیم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;مظلوم نمایاندن دین کام من و توست&lt;BR&gt;خون، مظهر بیرونی اسلام من و توست&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 01:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بزن زخمه بز ساز خاموش دل </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=postbody&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.x66x.com/download/31994811219c864a4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مرا با خودت رو به بالا ببر&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به هر جا كه خواهي، از اينجا ببر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تو از قله ي شعر بالاتري&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به آن قله هاي تماشا ببر &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شتابان به سمت دلم پر بگير&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به چشمان پر اشك دريا ببر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دلم از سكوت و سياهي گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به هر جا كه شوري ست برپا ببر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به آنجا كه تنها تو باشي فقط&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به آنجا كه تنها تو، تنها ... ببر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به شكرانه ي هر كه عاشق تر&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;غزلوار تا صبح فردا ببر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بزن زخمه بر ساز خاموش من&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به يك غمزه تا اوج غم ها ببر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoList dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 14.15pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=postbody style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;راهش را داد ..!!&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.x66x.com/download/11614811209317317.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcccc&gt;ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcccc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Apr 2008 01:13:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پـــــــُل........... به جای این همه دیوار باش </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG title=55 alt=55 src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/279/835626-b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;صدای تو ...............بیداری بیشه &lt;BR&gt;آواز سبز برگه&lt;BR&gt;صدای تو................. پر وسوسه مثل&lt;BR&gt;شبخونی تگرگه&lt;BR&gt;صدای تو .............آهنگ شکستن &lt;BR&gt;بغض یه دنیا حرفه&lt;BR&gt;تصویری از آواز صریح &lt;BR&gt;قندیل نور و برفه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو منو باور نکرد&lt;BR&gt;هیچ کی با من مثل تو&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;توی نقب شب من سفر نکرد&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;هیچ کی مثل تو نبود&lt;BR&gt;ساده مثل بوی پاک اطلسی&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;یا بلوغ یه صدا&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;میون دغدغهء دلواپسی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو غرورت .....مثل کوه &lt;BR&gt;مهربونیت....... مثل بارون مثل آب&lt;BR&gt;مثل یه جزیره دور&lt;BR&gt;مثل یه دریا پر از وحشت خواب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو نرفت&lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو نموند&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شعرای تنهاییمو &lt;BR&gt;هیچ کی مثل تو نخوند&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;همه حرفام مال تو&lt;BR&gt;همه شعرام مال تو&lt;BR&gt;دنیای من شعرمه &lt;BR&gt;همه دنیام مال تو&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG title=xxx alt=xxx src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/224/670333-b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;با تو ، از نام تو هم&lt;FONT color=#00ccff&gt;........................... آبی ترم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خلوتی سرشار از نیلوفرم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;عشــــــــــــــــــــــــق&lt;/STRONG&gt; ، همرنگ نگاهت می شود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وقتی از چشم تو ،...................... نامی می برم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لحظه های تازه ات را مثل گل&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;می گذارم لابه لای دفترم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وقتی از دست زمین و آسمان&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خستگی های خودم را ، پیش تو&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در کنار دفترم می گسترم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از آن ،....................... حرف دلم را بیت بیت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;اندک اندک ، بر زبان می آورم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو لجوجی ، .....................من پر از شور و شرم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;گرچه تو از من ،.............. کمی شیدا تری&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;من هم از تو ، ....................اندکی عاشق ترم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو اگر یک لحظه پروازم دهی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;******************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;از جایم بلند شدم ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پنجره را باز کردم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شنیدم که&lt;FONT color=#cccc33&gt; کــــــــــلاغ&lt;/FONT&gt; دیوار نشین حیاط&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چه صدای قشنگی دارد !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فهمیدم که عشق ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آسمان روشنی دارد !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دستهایم را به وسعت « دوستت می دارم !» باز کردم ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و جهان را در آغوش گرفتم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***********&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 18px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;پرسی نشان عشق چیست؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست! &lt;BR&gt;عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا! &lt;BR&gt;عشق یعنی مهر بی اما، اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر! &lt;BR&gt;عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست! &lt;BR&gt;عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرف های دل بدون گفتگو! &lt;BR&gt;عشق یعنی عاشق بی زحمتی؛ عشق یعنی بوسهء بی شهوتی! &lt;BR&gt;عشق، یار مهربان زندگی؛ بادبان و نردبان زندگی! &lt;BR&gt;عشق یعنی دشت گلکاری شده؛ در کویری چشمه ای جاری شده! &lt;BR&gt;یک شقایق در میان دشت خار؛ باور امکان با یک گل بهار! &lt;BR&gt;در خزانی برگ ریز و زرد و سخت؛ عشق تاب آخرین برگ درخت! &lt;BR&gt;عشق یعنی روح را آراستن؛ بی شمار افتادن و برخاستن! &lt;BR&gt;عشق یعنی زشتی زیبا شده؛ عشق یعنی گنگی گویا شده! &lt;BR&gt;عشق یعنی مهربانی در عمل؛ خلق کیفیت به زنبور عسل! &lt;BR&gt;عشق یعنی گل به جای خار باش؛ پل به جای این همه دیوار باش! &lt;BR&gt;عشق یعنی یک نگاه آشنا؛ دیدن افتادگان زیر پا! &lt;BR&gt;زیر لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگین تبسم کاشتن! &lt;BR&gt;عشق، آزادی، رهایی، ایمنی؛ عشق زیبایی، زلالی، روشنی! &lt;BR&gt;عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛ عشق یعنی ماهی راهی شده! &lt;BR&gt;عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق صیادی بدون تیر و دام! &lt;BR&gt;عشق یعنی برگ روی ساقه ها؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها! &lt;BR&gt;عشق یعنی از بدیها اجتناب؛ بردن پروانه از لای کتاب! &lt;BR&gt;در میان این همه غوغا و شر؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر! &lt;BR&gt;ای توانا، ناتوان عشق باش؛ پهلوانا، پهلوان عشق باش! &lt;BR&gt;ای دلاور، دل به دست آورده باش؛ در دل آزرده منزل کرده باش! &lt;BR&gt;عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر؛ واگذاری آب را بر تشنه تر! &lt;BR&gt;عشق یعنی ساقی کوثر شدن؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن! &lt;BR&gt;عشق یعنی خدمت بی منتی؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی! &lt;BR&gt;گاه بر بی احترامی، احترام؛ بخشش و مردی به جای انتقام! &lt;BR&gt;عشق را دیدی خودت را خاک کن؛ سینه ات را در حضورش چاک کن! &lt;BR&gt;عشق آمد خویش را گم کن عزیز؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز! &lt;BR&gt;عشق یعنی مشکلی آسان کنی؛ دردی از درمانده ای درمان کنی! &lt;BR&gt;عشق یعنی خویشتن را گم کنی؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی! &lt;BR&gt;عشق یعنی نان ده و از دین مپرس؛ در مقام بخشش از آئین مپرس! &lt;BR&gt;هر کسی او را خدایش جان دهد؛ آدمی باید که او را نان دهد! &lt;BR&gt;در تنور عاشقی سردی مکن؛ در مقام عشق نامردی مکن! &lt;BR&gt;لاف مردی میزنی مردانه باش؛ در مسیر عاشقی افسانه باش! &lt;BR&gt;دین نداری مردمی آزاده باش؛ هرچه بالا میروی افتاده باش! &lt;BR&gt;در پناه دین، دکانداری مکن؛ چون به خلوت میروی کاری مکن! &lt;BR&gt;عشق یعنی ظاهر باطن نما؛ &lt;BR&gt;عشق یعنی شور هستی در کلام؛ عشق یعنی شعر، مستی، والسلام &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;******************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/205/614933-b.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 17:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افسانه چشمان تو </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;افسانه چشمان تو  غریب است ..مانند برکه ای نا آرام و در حال گریز ..من التماس نگاهت را با معصومیتی تمام فریاد کردم و هر شب نوشته های عریانم را در کوچه و پس کوچه های شهر به دست نسیم صبحگاهی سپردم .. هر شب از راز چشمانت نوشتم و ترا با قلمم به شهر بـــــــــــُت  رساندم ..و دست آخر از نامه گذشتم .. دلم یک همدرد میخواهد .. قلمم یک همدرد است اما هر چه مینویسم ترا فراتر از نوشته هایم میبینم  ..وای قلمم کم کم میمیرد و من میمانم و بغضی که  در گلو به شیدائیم دامن زده است .. . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;****&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG title=&quot;modele kote D&amp;G&quot; alt=&quot;modele kote D&amp;G&quot; src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/317/948160-b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;برای دیوانه نویسی های شبانه ام …بهانه ای جز گلایه از تو ندارم&lt;BR&gt;آیا مگر می شود در این روزها كه مرا به هزاره ای بودن عشق به مسلخ تمسخر می كشند&lt;BR&gt;دلیل عاشق بودنم را كتمان كنم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;آری به ذات پاك هر چه قاصدك سرگردان و به زلالی چشمهای خیس اشك هر شبم&lt;BR&gt;من سالهاست راه خانه ام را گم كرده ام…آنقدر دور شدم كه دیگه انگار توان برگشت را ندارم&lt;BR&gt;تاب شروعی دوباره و خواندن سرود زندگی را&lt;BR&gt;در همان سالهای جوانی عشق را از دست دادم&lt;BR&gt;می دانم كه كسانی كه این متون سراسر تشویش را می خوانند&lt;BR&gt;به یقین می رسند كه دیوانه ام&lt;BR&gt;اما به خودت نگاه كن&lt;BR&gt;تا این زمان چند بار ته دلت لرزیده است یا دل كسی را لرزانده ای&lt;BR&gt;به تعدادی كه دلت لرزیده حق با تو&lt;BR&gt;و به تعدادی كه لرزانده ای حق با من.&lt;BR&gt;خورجین خاطرات با تمامی سنگینی اش تا آخرین لحظه ی زندگی با توست&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;ای گل بهانه ی خودكشی های شبانه ام&lt;BR&gt;این گناه بر طوقه ی گردنت خواهد ماند&lt;BR&gt;زیرا فرصت تغییر به گردنبند را به من ندادی&lt;BR&gt;بارها می گوییم كه این كار به نفع او بود&lt;BR&gt;جدایی .......فرصت درك بهتر را به او می دهد&lt;BR&gt;ما كه هر كاری توانستیم كردیم&lt;BR&gt;دیگر از پسش بر نمی آییم&lt;BR&gt;دیوانه بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;اما یك بار نمی گوییم با این حادثه فرصت یك عمر دلدادگی را از او ستاندیم تا در همان كوچه ی منتهی به قتل نفس در دوراهی رنج و خلاصی…سرگردان یك تصمیم بماند&lt;BR&gt;شاید یك آن دیگر و شاید تا پایان عمر.&lt;BR&gt;دعایتان می كنم هیچ گاه فرصت عاشق بودن را از كسی نگیرید&lt;BR&gt;تا او یك عمر جهان را با جداره ی خاكستریش نبیند.&lt;BR&gt;دعایتان می كنم كه پایدارترین عشق ها نصیبتان شود و كسی كه از من گذشت پایدارتر از پیش زندگی كند.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;دعایم كنید به سلام عطر آویشن&lt;BR&gt;دعایم كنید به كوچه های دلباختگی های كودكانه ام&lt;BR&gt;دعایم كنید به بازگشت از دو راهی او&lt;BR&gt;دعایم كنید به فكر های طلایی قبل از اتفاق&lt;BR&gt;دعایم كنید به خط نوشته هایی كه هیچ گاه به دستش نرسید&lt;BR&gt;دعایم كنید به اعتبار پاره پاره های دلم&lt;BR&gt;دعایم كنید به پل های برگشت به كودكی&lt;BR&gt;فكر كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دعایم كنید بی اعتبار عشق نمیرم كه در این جهان تنها مانا خاطره ایست كه در یاد دیگران ثبت می كنیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;غم عشق تو از غمها نجاتست............. مرا خاک درت آب حیاتست &lt;BR&gt;نمی‌جویم نجات از بند عشقت. چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست &lt;BR&gt;دل و دین می‌بری......... و عهد و قولت چو حال و کار دنیا بی‌ثباتست &lt;BR&gt;چنان ترسد دل از هجر تو گویی............ شب هجران تو روز وفاتست &lt;BR&gt;به جان و دل ز دیوان جمالت&lt;STRONG&gt;.............. امیر عشق&lt;/STRONG&gt; را بر من براتست &lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;همین دیروز بود که نگاهم به چشمانش حلقه شد .. تمامی من غرق یک نگاه و تمامی او مست این نگاه .. تازه داشتم به این باور میرسیدم که  عصر یخبندان عشق  رو به زوال است . و گرمای حضورش قندیل های بی احساسی رو در من ذوب میکند ..  ولی هیهات .. او فقط تصویری از عشق بود .. مات و مبهوت .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اما من . آنقدر غرق او بودم که حتی رفتنش را ندیدم .. جـــــــُرمم این بود که من سرشارم . لبریزم .. و او پاسخگوی این همه احساس نبود .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;****&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;من پذيرفتم.............. که عشق افسانه است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; اين دل درد آشنا................................ ديوانه است &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;مي روم................. شايد فراموشت کنم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;با فراموشي هم آغوشت کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; مي روم................ از رفتن من شاد باش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; از عذاب ديدنم آزادباش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; گر چه تو.............. تنها تر از ما مي روي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; آرزو دارم ولي ....................عاشق شوي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt; آرزو دارم بفهمي درد را................. تلخي بر خوردهاي سرد را&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دوباره از تو گفتن... نه نباید....بازم اسم تو بردن... نه نباید...شب دلگیر از یاد بردن تو....بازم خواب تو دیدن... نه نباید.....&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.رها كن  قلبمو ..............ای رفته از یاد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بزار............................. عادت كنم به رفتن تو.................تو میشناسی منو......... میدونی ای یار......چقدر سخته برام نخواستن تو.................شب دربدری در كوچه عشق............به من چشمای تو عشقو نشون داد....گله از رفتنت هرگز ندارم.................ولی از موندن یاد تو فریاد........................تو آتش بودی و من تشنه تو........تو رفتی تا نبینی سوختن من...............ندونستی خود مرگه جدایی...............برای اونكه تن داده به سوختن..........ندونستی كه از یاد بردن تو..............برای من مثل انكار ماهه...........از اون روزی كه ماه من نتابید................پلنگ شعر من روزش سیاهه............دوباره از تو گفتن ....نه نباید..............بازم اسم تو بردن ...............نه نباید.........&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;*****&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای که یاد از یادت عطر آگین شده ....یاد تو بهر دلم آیین شده ....ای رفیق شعر باران های شب ....شاعر بیدار شب پیمای شب.... نیمه شب های غزل یادش به خیر..... خاطره ، طعم عسل...یادش به خیر &lt;STRONG&gt;... دور از جانت ، کمی بارانی ام&lt;/STRONG&gt;... در حصار خاطره زندانی ام .....همدم بــــــــــــُهتم...سر شب تا طلوع ....همره تکرار دردی بی شروع ....گفته بودم شکل اشعارم نی ام.... گاه همرنگ شب و ویرانی ام... من شراب بغض را پیمانه ام..... ناخوشم ، گیجم ، گمم...دیوانه ام.... از تبار عاشقان بی مزار ....آخرین جامانده ام در این دیار ....گاه بهر لیلی ای مجنون شدم... باز دیگر گون و دیگر گون شدم ... تشنه ام ، لب تشنه ی یک جرعه خواب ....آفتاب عشق را بر من متاب.... باش ، اما با لباسی تازه تر... تا نمانم با هراسی تازه تر.... &lt;STRONG&gt;خسته ام ، ناچار از تنهایی ام... ای که از فرسنگ ها می پایی ام..&lt;/STRONG&gt;. از زبان شعر من دلخور مباش .....حاصل قلبی ست زخمی ، پاش پاش ... گر چه روحم جنس یک دیوار نیست... ... ... (( من چه گویم ؟! یک رگم هشیار نیست ))... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;******&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای پر از عاطفه .................در قحط محبت ..............با من&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;کاش می شد بگشایی................... سر صحبت با من&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;هیچ کس نیست ...................................که تقسیم کند در اینجا&lt;BR&gt;درد بی برگی و تنهایی و غربت با من&lt;BR&gt;خواستم پر بزنم............ با تو............... به معراج خیال&lt;BR&gt;آسمان دور شد ...............از روی حسادت با من&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;از خروشانی امواج نگاهت دیریست&lt;BR&gt;باد نگشوده لبش را........................ به حکایت با من&lt;BR&gt;بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;صدها هزار نفرین بر آن نگاه اول&lt;BR&gt;آغاز دل سپردن  .........اول نگاه من بود &lt;BR&gt;سر گشته و پریشان در جستجوی کویش&lt;BR&gt;این خرقه گدایی تنها گواه من بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هر کس شراب نوشید مستوجب فنا شد &lt;BR&gt;دستان پر ز مهرش هم تکیه گاه من بود &lt;BR&gt;فرهاد همچو مجنون راه وصال گم کرد &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;راهی که رفته بودند آن راه راه من بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تاریک وتار چون شب پس کو چه های امید &lt;BR&gt;فانوس دیدگانش نور پگاه من بود &lt;BR&gt;زنجیر کرده بودند رندان با وفا را &lt;BR&gt;مژگان بی مثالش تنها پناه من بود &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;روزی که گردن عشق بر دار کرده بودند &lt;BR&gt;تنها صدای آنجا فریاد آه من بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;در دادگاه عشقش محکوم حکم مرگم &lt;BR&gt;شایدکه بی گناهی تنها گناه من بود&lt;IMG alt=16.gif src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=16.gif src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=16.gif src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=100 src=&quot;http://photo.blog4i.com/webloguploads/images/final/2007/hametanhaan_1203448580.jpg&quot; vspace=20 border=0&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یه شب از همین شبا اسم منو&lt;BR&gt;روی بوم خاطره صدا بزن&lt;BR&gt;قدمی تو كوچه باغ قلب من&lt;BR&gt;پشت دروازه ی لحظه ها بزن&lt;BR&gt;*&lt;BR&gt;می دونم كه با كلید خاطره &lt;BR&gt;قفل كهنه ی دلم وا نمی شه&lt;BR&gt;تو خیابون شلوغ زندگی&lt;BR&gt;خونه ی قلب تو پیدا نمی شه&lt;BR&gt;*&lt;BR&gt;كاش می فهمیدی كه اون شبای دور&lt;BR&gt;حالا تنها یادگاره واسه من&lt;BR&gt;كه چقد تنگه دلم برای تو&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;كه چقد سخته برام بزرگ شدن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;****************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;صدها هزار نفرین بر آن نگاه اول&lt;BR&gt;آغاز دل سپردن  اول نگاه من بود &lt;BR&gt;سر گشته و پریشان در جستجوی کویش&lt;BR&gt;این خرقه گدایی تنها گواه من بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هر کس شراب نوشید مستوجب فنا شد &lt;BR&gt;دستان پر ز مهرش هم تکیه گاه من بود &lt;BR&gt;فرهاد همچو مجنون راه وصال گم کرد &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;راهی که رفته بودند آن راه راه من بود&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تاریک وتار چون شب پس کو چه های امید &lt;BR&gt;فانوس دیدگانش نور پگاه من بود &lt;BR&gt;زنجیر کرده بودند رندان با وفا را &lt;BR&gt;مژگان بی مثالش تنها پناه من بود &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;روزی که گردن عشق بر دار کرده بودند &lt;BR&gt;تنها صدای آنجا فریاد آه من بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;در دادگاه عشقش محکوم حکم مرگم &lt;BR&gt;شایدکه بی گناهی تنها گناه من بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كبوتر زخمی نگاهم.... آن هنگام كه در دشت روشن چشمانت به پرواز در می آید &lt;BR&gt;در آنسوی عمق نگاهت&lt;BR&gt; به دنبال جفت عشق خویش می گردد&lt;BR&gt;دیر زمانی است كه ضریح دستان اندوهم را به بارگاه چشمانت گره زده ام&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;كاش یكی بود مرا از این اسارت رها می ساخت&lt;BR&gt;اما نه ....&lt;BR&gt;من عاشق اسیر بودنم&lt;BR&gt;اسیر بند جادویی چشمانت&lt;BR&gt;اگر نباشی ......&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;باران غصه های چشمان ترم را بر پهندشت مهربانی شانه های كدامین یار ببارم&lt;BR&gt;اگر نباشی&lt;/STRONG&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هق هق های شكسته بغضم را با نوازش كدامین دست چون بلوری بشكنم&lt;BR&gt;و خالی از همه غصه و دردی شوم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;عشق امانت با ارزشیست.. کجا آن را به ودیعه میگذاری ؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://www.cloob.com/public//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jan 2008 17:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عارفانه </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;... &lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;باری&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;: &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وقتی «او» با همان وحشتِ خاموش می خوابید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» بیدار بود و به جستجوی لولو که می آمد تا بترساند و گریستن برای بیداری را به خواب و سکوت برساند و سکسکه ی ترس بود و در خواب تکان خوردن، پریدن تا شیرِ بریده بریده از نای بیرون ریختن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «من» به «او» گفت: از سیری ست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و« او» که نه: از اسیری ست. یعنی که هر دو اثیریِ «الف» بودند یا نبودند. مسلخِ مدرسه بود و جنجالِ اجتماع&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;من» دل به افسانه می سپُرد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» سر بر ضریحِ پولاد می کوبید. هر دو در رنجِ عظیم جستجوی منجی با اشتیاقی روشن می سوختیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» را بیمِ مرگ و فنا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=3&gt;او» را ذوقِ لِقا و امیدِ بقا گوژ پشت می داشت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» بر حباب می رفتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» در خلا خوش می خرامید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» نسلِ سنگ می شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» صرافِ فکر. با طنابِ تاریخی و هوسی سوزان از چاهِ برهوت و هپروت آب برمی کشیدیم و جگرمان بیش از پیش نمکسود می شد. خشنود به خود و از خرابیِ خود بی خبر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» دردآشام می شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» خون آشام؛ پس یکی سفرساز می گشت و یکی مسافر سوز&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» خاموشیِ مشوشی می شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» آشوبی آشنا که از متن و بطنِ «من» برمی آمد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;من» از حرفه ای بودن حرافی را می آموخت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» حیله و حماقت را. هر دو سپاهِ افسوسیان بودیم. آب از جویِ «من» می رفت و در جوی «او» جاری می شد و با اینهمه جانِ هر دومان خشک بود&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;من» آشیان بر شاخِ آهو می نهاد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» به شکارِ آهو می آمد. فصل، فصلِ خصومت بود و ما تبارِ تباه شده از پذیرشِ هویت خویش طفره می رفتیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» شعار می داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» شهید می شد، «او» هیزمِ حریقِ «من» را با قهقهه تهیه می دید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=3&gt;من» در برابرِ جبرِ «او» مقابله می کرد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» می گریست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» تازی وار، تازیانه می زد. نه «من» نه «او» کوچگاهی نیافتیم و باد به دست ماندیم: حلقه به گوشِ حقد و حقارت. پس ما آموختیم که «مِن مِن» و «مَن مَن» کنیم و حرفهایمان را جویده نجویده، پنهان و در پسله و با ایما و اما و اشاره بزنیم تا مقبولیتِ «من»،«او» برقرار بماند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعدها او دیگر نمی خوابید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من می خوابید. او و من یا گزمه ی «ما» شدیم و یا زنبه ی زور و ظلمِ «ایشان»=&lt;B&gt; مایِ کهن&lt;/B&gt;- تازه، به بازو کشاندیم و بام و باروشان را با خشت خشتِ خَشیَت ساختیم و بر پلاسِ خسبیدیم و از دردِ خود دانه افشاندیم و ماحصلِ سرماگَزیدگیِ دسترنج خویش، دستاس دستاس کنان به مطبخشان، روانه ی رواق و بارگاه نمودیم و نطعِ تعلق گشادیم و گشاده روی گردن نهادیم. تکریم کردیم و تحقیر دیدیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من و او حرفهای تحریف شده ایم محصور و مصادره ی نادانی و ندانم کاری؟ چیزی دردچینِ جُبنِ جبینِ ما نبود و ما دخیل بر خیلِ خیرخواهشان بستیم و گسستیم و نرستیم و خمیازه ی خیال همچنان آهِ در بساطِ بی انبساط بود و بود. تن به تاک تکیه دادیم به آغوشِ دخترِ رز زیرکانه گریستیم و گاه رذیلانه رقصیدیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من مترسکِ مستِ او،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;او لعبتک و خصمِ من. مرید و مراد، رمال و شیاد و دجال در مزرعه ی محاوره مان روئید و روئید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من شبانِ او،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;او رمه ی من. هان! برهان همان لولویِ سرخرمن و اهمالی که حمایلِ حماقتِ گردن بود، همان داغِ یوغِ غارتِ غیر. بردابرد! برده گانِ بُردبارِ زیرِ بار و کار، اینک ساحران و مظلومیتِ عِذارِ عابدانه شان، آب و دانه شان با شما&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;معصومیتِ من، خلاصه ی معصیت او بود... و در همان حال جمعی از من دگمه های فرنج اش را به خشونت و دُگم می بست و گروهی از او به مستمسکِ ایده آل و ماورا باوری روزگارِ بی نفوذ و بغرنج را می سُفت. یکی به انکارِ دیگری به گماشته گی و مزدوری و یکی در تأییدِ دیگری به خودکُشی یا خودکِشی شاد می شد. یا لجاج بود یا تسلیم آن سان که حجت از هر دو می گریخت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی به تام و تمام خواهی، متانت و وقار و مدارا را هبا می دانست و یکی جدال با جلاد را کار و کارزارِ وجدان می پنداشت. و برای هر دو غیر از آن، شروعِ فرسایشِ شرطیِ فکر و فلاکت بود. غافل و بی اعتنا و عنایت به آنکه جباریت، انجمادِ جمعیِ من و او بود&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;زره ی ما درازنای تزلزل و زبونیِ ما بود؟ سپس قصه ی حِمار و حمال گفتیم و از خنده گریه اشک به چشم اندر نشست و هاله ی واهمه ما را چنان بیخود نمود که یا به تلنگری گُر می گرفتیم و یا گله گله به کشتارگاهِ دلخواهِ او و به بوی قصیل اش غش و ضعف می کردیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من به شوخی و مناقشه او را به استثمار سپرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و او قیمومیتِ من را به قصاب. من باغِ تک درختی خواست تا آن درخت را دارِ او کند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» از منزلت پرسید: منزل ات کجاست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;او گفت: به مزبله اندرعیان&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;او برای من از دو حس گفت؛ حسِ سیراب شده و حسِ سرکوب شده آنسان که اصالتِ حواسِ انسانِ ما به هم ریخت. من متصل او منفصل و گاه معکوس. یکی نسلِ بحث شد و یکی نسلِ فحص. نسلِ عصیان و نسلِ نسیان. نظمِ نظری، غریزی، ریاضی و... ما نه انسجام که انهدام می جستیم؛ آلاخون والاخون. یکی فتیله ی فاجعه می جست تا ازرق کند رازقی های من را. یکی رجعت به جنت می طلبید و آرزوی دوزخ برای او داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من، ملحد را حمد می گفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و او تکفیرش می کرد. &lt;B&gt;من و او متضاد و مکمل بودیم و نمی دانستیم&lt;/B&gt; &lt;B&gt;و سفر از کثرت به وحدت هرگز ممکن نگشت.&lt;/B&gt; چارقِ بیچاره گی و سرگردانی در پای بود. یکی به نه جان باخت و یکی به آری خوان یافت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما را همیشه ریسمان و سم مهیا بوده است. از ما بهتران و دوال پایانِ گُرده سوار نیز آماده بوده اند؛ هم شفیق و هم شقی با آن شقشقه ی دهان و شکنجِ رایج. فگار و بیگار رایگان بوده است من را و او را&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من؛ دژبانِ قلعه ی غیر بودن- شدن را به تجربتی همان دژخیم بودن و در فلاخن خرد جز من- نه منِ مألوف به آلاف و علوف- من= دیگر، منِ «رَمبو» که گفت: من؛ دیگریست می دانست. ما دچار جزم اندیشی و جذام بوده ایم آنطور که حزم اندیشی چیزی جز سخره و ریشخند نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما سگالش را درک مشترک بشری ندانستیم تا آنکه سخن کُشان و بازارگانانِ مرگ مجالِ جلوه و جولان یابند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من» واژه ی مصلوبِ وامانده در پسِ حصارِ قدرت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و «او» مسدود کننده ی ما بود و طرد خرد و خردمندی وطراری را طلب می کرد. گاه بادسنجانِ مستعد بسی سختگیرتر از حاکم و والی و داروغه عمل می کنند و کیوان را در آبریزگاهِ خودکامه گان می جویند و زگالِ زورمداران گاز می زنند و دست و دهان سیاه می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من و او را استسقا یکی ست. ما نگذاشتیم دلمان بازی بازی کنان تا کودکی برود و کابوس از تن بتکاند و پشت به کائنات کند و در کارگاهِ آگاهی- شاید- نشان و اشاره ای از کاشفِ عشق و آن گُلِ گمنام و خاموش در حاشیه ی راهی که به همه ی پنجره های جان و جهانِ انسان گشوده می شود، بیابد. با همان غریزه ی بازی و به وزوزِ زنبورها و حضورِ عسل سرمست شود؛ و با پروانه ها تا انتهای تنهاییِ آفتاب برود و کودکی اش همچنان روئینه تن و معتبر بماند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و ما در تمامِ آناتِ تنهایی چیزی پاکتر و زلال تر از اشک نشناخته ایم آنگونه که خدای را به- خود آی – و مخمصه ی شک درانداخته ایم.تا قامت قائم کند به ذاتِ انسانی و مشغولِ ذمه ی هیچ، خدایی نمانده و نماند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیرِ شبکلاهِ ما کاکلیِ کوچکی ست که به کاکلِ کودکی مان نُک می زند و می خواند:&lt;B&gt; اینان صورتِ بی حقیقت اند، چیزی را به چالش نمی کشند مگر به چاله اش اندر فکنند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من کنجِ دنجِ دلواره و مغازله ی عزلت و مردم گریزیِ بی شوکتی می جست تا پسندِ او نیز باشد. ما رد بر ردِ هم آمده ایم. از تجربه ی جان و جنگلی در جولان تا آسمانی در کاسه و ماه یی بر درختِ تخیل و تخلخلِ مخملی تا تخریبِ ریب و ریم، و رهروی ماهرِ رهیق و&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=3&gt;او»، «من» را مومیایی می خواست و از حرکت و تحول باز می داشت و آن « محالِ»، بافته از اندیشه در مجالی دلچسب، گبز و گبرانه و موسیقیِ ستیز و تعارض را کفر می انگاشت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;من» القصه خانه تکانیِ تن از هر خدای خالی و خواب زده می خواست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.@};-&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شهروندِ عشق و شعر و شرابِ اندیشه می شد. هرـ نه بودی ـ بود می شود و هر بودی نابود. هر، بودی ـ نه بود ـ تواند شد و هر نابودی بود. بزرگترین توفیقِ ما توقف در نقطه ای بود که تازه تفکر آغاز می شد. چراغی از نفرت و نفرین و کمربندِ کین کشی و شهادت در ما روشن شد تا پیرامون تاریک و خاموش بشود. من توبه و استغفار کرد و برگشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و او به پیشوازِ من نیامد که اکنون پیشوا او بود. آن من که برنگشته بود برای او که بغل بغل فیلمِ &lt;B&gt;«کیا و مخمل و...»&lt;/B&gt; آورده بود هورا کشید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن من به &lt;B&gt;«شیرین&lt;/B&gt;» پُلوی او عادتِ &lt;B&gt;«عبادت&lt;/B&gt;» داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن من که رنجِ بزرگِ دربدری کشیده بود او را که &lt;B&gt;«گنج&lt;/B&gt;» برده بود، به رهبری برگزید. سخنانِ کفرآلود گذشته ی من را اکنون او تطهیر می کرد. دل در گروِ &lt;B&gt;«انصار&lt;/B&gt;ِ» فصا پیما بستیم تا او &lt;B&gt;«درفشِ وحشت&lt;/B&gt;» را بر ماه برافرازد. و باز تهی دست تر از پیش پشیمان نشدیم! و همچنان دست در دیسِ دگردیسی می چرخانیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بر حذر باش که این دست و دهن آبکشان خانمانسوزتر از سیل بلا می باشند [صائب]ما به ضیافتِ آزادی دست نیازیدیم. یا در سنگلاخ چرت زدیم و یا بی حوصله چرتکه انداختیم دور خودمان چرخیدیم و هزاربار راهِ رفته را از نو طی کردیم، بلاهت راحتِ جان و درایت رایتِ مردن. بیشترِ کنکاش و تلاش مان صرفِ شناختِ تودرتویی عاقبت و مناقبِ تقیه و خندیدن به روزگارِ دوزخیان شد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و در غرقابِ حماقت و غفلتِ خویش غوطه زدیم و می زنیم.... و دچارِ محاقِ هولی شده ایم که چنان عرق بر تن می خشکاند که مگو و مپرس&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گاهی همه ی ما ضاربِ ضمیرِ دیگری می گردیم تا ضمانتِ من و او مستدام بماند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT size=3&gt;. شمس: خُنُک آن که چشمش بخُسبد و دلش نخُسبد! وای بر آن که چشمش نخُسبد و دلش بخُسبد. من گفت: خوشا آن کس که چشم و دلش نخُسبد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و او خندید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;..........................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www5.0zz0.com/2008/01/21/02/750210542.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jan 2008 02:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کجا به در برمت ای دل شکسته کجا </title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا &lt;BR&gt; کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا &lt;BR&gt; ز بام و در.. همه جا سنگ فتنه می بارد &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کجا به در برمت ای دل شکسته کجا&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت &lt;BR&gt; خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا &lt;BR&gt;چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد &lt;BR&gt; به منزلی رسد این کاروان خسته کجا &lt;BR&gt; دلا حکایت خاکستر و شراره مپرس&lt;BR&gt; به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا &lt;BR&gt; خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود &lt;BR&gt; کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا &lt;BR&gt;چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی &lt;BR&gt;نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا &lt;BR&gt; بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد &lt;BR&gt; که می روند ازین باغ دسته دسته کجا &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;****************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آستانه عشق &lt;BR&gt;ایستاده ام،&lt;BR&gt;برهنه&lt;BR&gt;رها در باد&lt;BR&gt;دستانم را مشرق به مغرب &lt;BR&gt;گشوده ام:&lt;BR&gt;خورشیدم من &lt;BR&gt;به یقین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آستانه عشق &lt;BR&gt;ایستاده ای،&lt;BR&gt;همه چشم! &lt;BR&gt;باران می بارد،&lt;BR&gt;سبز می شوی.&lt;BR&gt;شک نکن!&lt;BR&gt;سرزمین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم میام ای دیار عشق***&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;در آستانه شبی دلگیر ..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;باز در حجم زمستاني سردي ديگر... سايه گستردشبي ديگرو دردي ديگر... شب نفرين شدهء رآيت يلدا بردوش... شب ننگي علم كشتن فردا بر دوش... شب آشفته شبي شوم شبي سرگشته... شبي از سردترين قطب زمين برگشته.... امشب از مملكت زاغ وزغن مي آيم... از لگدمال ترين سمت چمن مي آيم... &lt;FONT color=#ffcc33&gt;گفتني ها همه راز است ولي خواهم گفت...&lt;/FONT&gt; سراين رشته دراز است ولي خواهم گفت &lt;FONT color=#ff0000&gt;...من فروپاشي اركان وفاراديدم.... خوش نداريد ولي اشك خدا راديدم.....&lt;/FONT&gt; چه چمنها كه نروئيده پريشان كردند ....چه خداها كه فداي دوسه من نان كردند.... چه لطيفان كه به پيران حبش بخشيدند.... چه ظريفان كه به &lt;FONT color=#ffcc66&gt;مشتي تن لش&lt;/FONT&gt; بخشيدند ....همه راديدم ودر بسترخون خوابيدم ....اين حكايت تو فقط ميشنوي. من ديدم..... شهررابادهن روزه به دريابردند..... كوزه بردوش به دريوزه به صحرا بردند... آشنا مردي وعصمت به اسارت رفته.... خم نه پيمانه نه ميخانه به غارت رفته... ديده آماج كمان است قدم برداريد.... سينه تاراج خزان است قلم برداريد... تا به كي زخم زبان رخنه كند درتنمان ....وبه جائي نرسد خون جگر خوردنمان ....كم به اين ورطه كشاندند وتحمل كرديم.... كه به ما آب ندادند ولي گل كرديم ...&lt;FONT color=#ff0000&gt;كم پراكنده شديم از دم درهاي بهشت ....به گناهي كه نكرديم وقلم زودنوشت .&lt;/FONT&gt;..كم تورادرملاءعام ملامت كردند.... &lt;FONT color=#ffcc66&gt;كم نوشتيم ونخواندند و قضاوت كردند&lt;/FONT&gt; .....ترك اين طايفه كن حلقه به گوش دل باش .....تو سليماني واين ران ملخ ؟؟عاقل باش..... به سر خانهء اجدادي خود برگرديم ....شهررسواست به آبادي خود برگرديم.... حالي از عقل درادشت جنوني هم هست.... وينطرف ورطهء آغشته به خوني هم هست..... فخربازي يله كن&lt;FONT color=#ffcc33&gt; روز نگوني&lt;/FONT&gt; هم هست... &lt;FONT color=#ff0000&gt;(يوم لاينفع مالي وبنوني هم هست)...&lt;/FONT&gt; ننگمان است سرازباغ بدر بردن تو.... ازكس وناكسشان سنگ طمع خوردن تو... مرد مگذار تو را رام ونمك گيركنند... برسرسفرهءگستردهء خود سيركنند ....تشنه اي باش بميروسراين كوزه مرو ....كوزه بشكن دهن روزه به دريوزه مرو.... هيچ پرسيده اي ازخود كه جلودارت كيست &lt;FONT color=#ff0000&gt;....در بيابان عطش قافله سالارت كيست .؟؟...&lt;/FONT&gt;چهره پوشي كه به نام من وتو آدم كشت.... مرگ موشي كه فشانديم وفقط گندم كشت ...اين خوارج همه راغرق ريا ميبينم.... &lt;FONT color=#66ccff&gt;برسر نيزه نه قرآن كه خدا ميبينم....&lt;/FONT&gt; درشبي تنگ قلم گمشده احساس كه هست ....دركف جنگ علم گم شده عباس كه هست... شعر پيراسته تقديم فلاني نكنيم.... رخنه دردين خود ازبيم فلاني نكنيم... آلت دست فرودست تر ازخودنشويم.... نردبان دوسه تن پست تراز خود نشويم ....اي مسلمان يل ناموس پرست خودباش.... گبر اگرميشوي افسار به دست خودباش.... بذراحساس دراين وادي مشكوك مريز.... قيمت دّر دري درقدم خوك مريز... برحذرباش ازاين طايفه پيمان شكنند ...ميهمانند به سر سفره نمكدان شكنند... دردها سربه هم آورده خدايا چه كنم ...مثنوي واژه كم آورده خدايا چه كنم... هربيابان زده مجنون شده يارب مددي... قاف تا قاف جگرخون شده يارب مددي ....&lt;FONT color=#ff0000&gt;يابزن ازلب اين قوم به دل دهليزي.... يابرانگيز دراين طايفه رستاخيزي....&lt;/FONT&gt;. شايد اين چوب سترون گل اميد شود ........وين شب يائسه آبستن خورشيد شود ..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Oct 2007 23:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگ از درخت خسته میشه پاییز بهونه است...</title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;A style=&quot;COLOR: #cc6600; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.adamak.blogfa.com/post-243.aspx&quot;&gt;خداحافظ&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P class=PostBody align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 350px; HEIGHT: 203px&quot; alt=closed hspace=3 src=&quot;http://khorzu.persiangig.com/image/CLOSED.jpg&quot; vspace=3 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody&gt;بايد امشب بروم&lt;BR&gt;بايد امشب چمداني را كه به اندازه تنهايي من جا دارد بردارم&lt;BR&gt;من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم&lt;BR&gt;حرفي از جنس زمان نشنيدم&lt;BR&gt;هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود&lt;BR&gt;كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد&lt;BR&gt;هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت&lt;BR&gt;بوي هجرت مي آيد ، بالش من پر آواز پر چلچله هاست&lt;BR&gt;بايد امشب برم...&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody&gt;آره ، هر انساني حق داره كم بياره ، هر آدمي حق داره در برابر بعضي ناملايمت ها ، نامردمي ها ، نامهرباني ها شانه خالي كنه . هر كسي حق داره در برابر هجوم انبوه غم از پا بيفته ...&lt;BR&gt;هر كسي حق داره خسته بشه ، حق داره ديگه نتونه ادامه بده ، تحملش تموم بشه ، حتي حق داره از تمام دلبستگي هاش خسته بشه بدش بياد ...&lt;BR&gt;حق داره كوله اي رو كه پر از نيش و كنايه و زخم زبانه بندازه زمين&lt;BR&gt;اما ايمان بياور كه اين كوله نه تنها وجودم را خسته كرده ، حتي شانه هايم را نيز زخمي كرده است.&lt;BR&gt;آري من اين حق را دارم...&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody&gt;خداحافظ &lt;BR&gt;همين حالا&lt;BR&gt;خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام&lt;BR&gt;خداحافظ كمي غمگين...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody&gt;&amp;nbsp; &lt;A style=&quot;COLOR: #cc6600; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.adamak.blogfa.com/post-192.aspx&quot;&gt;سطر دهم ...&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=center&gt;ســطر دهم . سکوت معلَّق . صدای تو&lt;BR&gt;پاراگراف ِ گمشــده ی چشــم های تو&lt;BR&gt;کاما ، سه نقطه ، باز دو خط چرخش مداد&lt;BR&gt;آغاز گم شــدن وســـط ِ ماجـــرای تو&lt;BR&gt;اين شعر نيست . متن روايی ی ِ ساده ايست&lt;BR&gt;که ختم می شود به شب و گريه ... های تو&lt;BR&gt;حالا غريبه ايم . ســه خط آنــطرف تَرَک&lt;BR&gt;تَ تَ تَرَک ... ، شکست ، دل ِ آشنای تو&lt;BR&gt;تکثير شد در آينه مردی که چشــم هاش&lt;BR&gt;يک اســتعاره بود برای خـــدای تو&lt;BR&gt;نسبیّت جديد به هم ريخت سطر قبل&lt;BR&gt;- : تصحيح شد معادله : او شد به جای تو&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=center&gt;هِی داد زد درون خودش مرد ِ نيــمه جان&lt;BR&gt;هِی مرگ صـــرف کرد برای عـــزای تو&lt;BR&gt;هِی مُرد ، مَرد ، مُرد ، دوباره ، سه باره مُرد&lt;BR&gt;در خواب ديد روح خودش را جــدای تو&lt;BR&gt;او بود و قصّـه ای که به پايان نمی رسيد&lt;BR&gt;خــــط های ناتمام ِ پر از ردّ پای تو&lt;BR&gt;ســطر دهم دوباره به عکس تو زُل زد و ...&lt;BR&gt;سيگار ، دود ، شــعر ، ... دوباره صــدای تو&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=center&gt;&lt;A style=&quot;COLOR: #cc6600; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.adamak.blogfa.com/post-194.aspx&quot;&gt;پاییز ...&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=left&gt;اپیزود اول:&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=left&gt;برگ از درخت خسته میشه پاییز بهونه است...&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=left&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 201px; HEIGHT: 291px&quot; height=329 alt=پاییز hspace=0 src=&quot;http://zakhmeh.persiangig.com/weblog/image/8507/payeez.jpg&quot; width=217 align=right border=0&gt;اپیزود دوم:&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=left&gt;&lt;STRONG&gt;برگ خسته&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;زند‌گی را مرگ نيست&lt;BR&gt;مرگ نيز&lt;BR&gt;افتادن يك برگ نيست&lt;BR&gt;برگ‌ها افتاده زين پايا درخت&lt;BR&gt;باز می‌بينی&lt;BR&gt;درخت بی‌برگ نيست!&lt;BR&gt;وين من‌ام خشكيده برگی بی‌رمق&lt;BR&gt;زردگون رخساره‌ام از درد نيست&lt;BR&gt;گر بماندم بر بُن اين شاخسار افزوده‌ای&lt;BR&gt;زين سبب باشد كه بادِ مرگ نيست&lt;BR&gt;منتی بر من نهيد، بعد از رهايی از درخت&lt;BR&gt;پا گذاريد بر مزارِ تُردِ اين شوريده برگ&lt;BR&gt;چون صدای خش‌خش‌ام آمد پديد&lt;BR&gt;ياد آريد، برگ‌های خسته‌ی مجنونِ بيد ... &lt;/P&gt;
&lt;P class=PostBody align=center&gt;در گذرگاه زمان &lt;BR&gt;خیمه شب بازی دهر ،&lt;BR&gt;با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد &lt;BR&gt;عشق ها می میرند &lt;BR&gt;رنگ ها رنگ دگر می گیرند &lt;BR&gt;و فقط خاطره هاست &lt;BR&gt;که چه شیرین و چه تلخ&lt;BR&gt;دست ناخورده به جا می ماند.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 May 2007 19:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و آنکه عاشق است همه چیز دارد. و آنکه راه دوستی نمی شناسد ، ازراه آدمی بدور است</title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;این پست تـــــــــــــقدیم به دوست عزیزمون . وبلاگ نویسی که همواره سایه به سایه&amp;nbsp; در کنارم بود .................... &lt;FONT color=#ff0000&gt;عـــــــــــــلی جان&lt;/FONT&gt; &amp;nbsp;همیشه دلتنگ حضورتیم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هریک از ما ذره ای است آکنده از آگاهی &lt;BR&gt;نوری ظریف و شکننده ، تابشی کوتاه از وجودی محکوم به مرگ &lt;BR&gt;که از هیچ مطلق می آید؛ همچون ستاره ای که در شب می درخشد &lt;BR&gt;نقطه ای ناچیز در گستره ی اقیانوس ساکت و آرام ،.................. هیچ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همراهی همراهان، ...نیمه راه ...مانده است. &lt;FONT color=#ff0000&gt;ازهمپایان جزیک چند،باقی نمانده.&lt;/FONT&gt; دفتری ازنانوشته ها ماند و این من بی صبرو قرار.....شکوفه های انتظارسربرنمی آورند.طاقتم روبه سراشیبی نهاده است .دوری از بهار...سزاوارمن نیست.مرابه گلهای پیوندمان آرزوها بود....وامیدم را به دستهای مهربانت دوخته بودم، ...که شاید تنهایی ام را رونق بخشد....و کلبه حقیرزندگی ام را به مهمانسرای مردان بی ریا بدل سازد&lt;FONT face=Tahoma&gt;....&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;و اینک در ازدحام این همه حسرت و دوری، &lt;FONT color=#ff0000&gt;چلچراغی ازنام تو برسقف خانه تنهایی ام آویخته ام.&lt;/FONT&gt; که ازمهرتابان نیز افزونتر نور می پراکند.مرا تاب این همه روشنی نیست. چراغ دل به آرزوی دیدار روشن داشته ام.و صبرم را بر دشت سبزامید کاشته ام.. تا مباد خشکسالی ایام نبودنت.... ویرانش سازد&lt;FONT face=Tahoma&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P&gt;هیچ باورم میداری که بدینسان تو را برمعبد دلتنگی هایم ، پرستشگاه زمزمه های عاشقانه خود کرده باشم؟..... هیچ باورمیداری &lt;FONT color=#ff0000&gt;درنبود تو ، &lt;/FONT&gt;هزارمرتبه کشتی ساخته ام، &lt;FONT color=#ffcc66&gt;تا نوح چشمهایت به اشارتی آب برسرزمین خشک و بی محصول امیدم بیفکند؟&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;هرکسی راه به خیر خویش می برد. جزعاشق که تلاشش خیردیگری و دیگران است.کاش این همه از قافله قاصدکهای محبت دورنمانده بودیم&lt;FONT face=Tahoma&gt; .....&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;سبدی ازگلهای ُرز برای مزار بی سنگ و نشان تردیدهایم نثارمی کنم....که دیری است کسی برای رفع ابهامهایش قدمی برنمی دارد.... وپرسشی از خرمن سوالهایش را پاسخ نمی گوید.....ازطعنه و نیش دوستانه، گلهای محبت نمی روید....&lt;FONT color=#ff0000&gt; هرزه علفهای کینه اند که درتردیدها می رویند....ومی بالند&lt;FONT face=Tahoma&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باغبانی چون تو باید ، تا درختهای سیب زندگی مان از خطرهای درکمین، درامان باشند . پاییزسرد که ازراه رسید صبورانه تاب آوردم.تا پاسبانی کنم ، نهال تازه کاشته دوستی مان را. چه سرمایی برمن بارید درزمستان بی کسی ام. شباهنگام دراشکهایم غرق می شدم.وصبحگاهان با تپشهای دلهره قلبم از جای برمی خاستم.لرزش دست و پایم را زیر لحاف خیس ازاشکهایم پنهان می کردم. در خود می باریدم ، کوچک می شدم. کوچکترازصدای جیرجیرکی که زیر پای کفش عابری لگد مال شده باشد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;اینگونه ،خبرزنده ماندن ُرزها را برای بهار بردم. بهاربوی تو را می داد.بهاریعنی تو ، وقتی که لبخند می زنی. وقتی که سلام می کنی. &lt;FONT color=#ff0000&gt;وقتی که سلامت باد می گویی. زیرسایه نگاه توست که می شود تا همیشه سبز بود. بهار بود. سلامت بود&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;تو آغاز روئیدن بودی.و&lt;FONT color=#ff0000&gt; باغ را گمان رفتن توهرگزنبود.&lt;/FONT&gt; رفتنت دل جاده های هرازرا که به آمل سرازیرمی شوند به دلهره انداخت . چندی است ،ازهرازکه نه ، ازدماوند سقوط کرده ام. آیا هراز دردی دردل داشت که مرا تاب نیاورد؟. یا درد من بیش ازطاقت سنگهای سرد و یخزده دماوند بود که ازهم فروپاشید؟&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;یادت را همیشه برذهن و زبانم جاری و ساری نگاه می دارم. وهرکجای این البرزبلند که باشی، سلام من نثار توست.و خوبان را دل به چنگ آوردن ،جزبه سلام گفتن و سلامت خواستن راه نیست&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#cccccc&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و آسمان چقدر کوتاه است وقتی می خواهم ازقامت اندیشه های تو ، بوسه های زندگی را بچینم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سپاس عالم و آدم نثار سینه های صادق و صمیمی .که عشق را بر سفره خانه دل آدمیان می نشانند، تا آدمی ازنفس کشیدن درمیان زمینیان وآسمانیان خجل نباشد. و آنکه عاشق است همه چیز دارد. و آنکه راه دوستی نمی شناسد ، ازراه آدمی بدور است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;موج ايام مرا بسوى غروب زندگى كشانده است &lt;BR&gt;اينك با چشمانى ارغوانى &lt;BR&gt;دستانى پر از باران سرخ &lt;BR&gt;نگاهى با زبان التماس &lt;BR&gt;از خورشيد مى خواهم، كه اين بار &lt;BR&gt;مغرب را با رنگ شرقى نقش زند &lt;BR&gt;تا با شرقى ترين احساس به استقبالت بيايم &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;برتارك دوستى ها &lt;BR&gt;دل نازكى &lt;BR&gt;ظريفتر از بال پروانه &lt;BR&gt;زلال تر از آينه &lt;BR&gt;اشيان دارد &lt;BR&gt;بيا از دستهاى بهم فشرده دوستى &lt;BR&gt;نردبانى سوى قله بزنيم &lt;BR&gt;با سلامى به لطافت دلش &lt;BR&gt;عهد ببنديم كه پاسداريم &lt;BR&gt;حرمت تنديس محبت را &lt;BR&gt;و گلبرگ دلش را &lt;BR&gt;پرپر نكنيم &lt;BR&gt;جغرافياى كوچك &lt;BR&gt;بيا كه نگاهت آشناست &lt;BR&gt;من و تو دردمنديم &lt;BR&gt;تو با انبوهى در به وسعت تاريخ &lt;BR&gt;و من به تنگ آمده در جغرافيايى كوچك &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اى اصالت خوبيها &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;شانه هاى غزل &lt;BR&gt;بر دوش تو تكيه كنند &lt;BR&gt;كه جانمايه شعر &lt;BR&gt;با ذكر تو &lt;BR&gt;بوى قنوت مى دهد &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;سجده عشق را &lt;BR&gt;همواره با تو اقتدا كنند &lt;BR&gt;كه بلبلان بوستان عشق &lt;BR&gt;فقط بر سجاده تو حضور مى يابند &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;با تو پرده از آخرين نماد انسان بر دارند &lt;BR&gt;كه نقاش نقش آخر را &lt;BR&gt;فقط با تو به تصوير كشيده است &lt;BR&gt;بگذار قامت ها از نسيم تو &lt;BR&gt;چون گندمزار به ركوع روند &lt;BR&gt;اى اصالت خوبيها &lt;BR&gt;اى اصالت خوبيها &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;شانه هاى غزل &lt;BR&gt;بر دوش تو تكيه كنند &lt;BR&gt;كه جانمايه شعر &lt;BR&gt;با ذكر تو &lt;BR&gt;بوى قنوت مى دهد &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;سجده عشق را &lt;BR&gt;همواره با تو اقتدا كنند &lt;BR&gt;كه بلبلان بوستان عشق &lt;BR&gt;فقط بر سجاده تو حضور مى يابند &lt;BR&gt;بگذار &lt;BR&gt;با تو پرده از آخرين نماد انسان بر دارند &lt;BR&gt;كه نقاش نقش آخر را &lt;BR&gt;فقط با تو به تصوير كشيده است &lt;BR&gt;بگذار قامت ها از نسيم تو &lt;BR&gt;چون گندمزار به ركوع روند &lt;BR&gt;اى اصالت خوبيها &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;.........................علی هر جا باشی بیادتیم ...................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www3.0zz0.com/2007/05/14/19/15478077.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2007 20:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:« کجا بیابم ات که بیابان با تن ام یکی ست. هر سو؛ سوسوی بی جهتی ست و هر جهت تو ایی، همراه و همدم نیز</title>
<link>http://saraab2.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>بادِ دیوانه بیرون از معبدِ زمان صفیر می کشد. صدای سوتِ تازیانه ی ترس می دهد بر عریانی زمین. زمین تهی از تو است و بی انتهاست زخم. زمان در باد می پیچد و چونان پیچکی راه بر معبرِ باغ می بندد. باغ دهان می گشاید و مار با فش فشی افیونی نیش به ریشه ی فریب و وسوسه ی افسانه می کشد تا از شکِ خویشتن به درآید. شیطان شولای شعر بر سر می کشد تا واژگان تن از سنگینیِ عبوسِ خدای بتکانند. ریشه های پریشان نشانِ تو می جویند و در بوی تو چنگ می زنند که هر حریم در حریقِ حکایتِ تو قرار می یابد. شاخه های درختان دیوانه وار و بیقرار می رقصند: سماع صرعیِ مستان، گیسوان رها و آشفته، پاها برهنه در کوبشِ دایره و دف بر مسیرِ نقشِ راه شیری، سحابِ دستها در پیچشِ رنگ رنگِ یگانه گی ست؛ سپید در سپید و هر پرده سپید تر از هر سپید. و بر جامه های پاره پاره شان ژاله ی روشن می دمد و دهلیزی به دهلیزی دل می گشاید و از هزار روزنِ تُو در تُوی هر دهلیز، تو ایی که به جلوه اندری و باز هم تکی و شوق بر شوقی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;بیگانه ای در درون من به هق هقی غریب می گرید:« کجا بیابم ات که بیابان با تن ام یکی ست. هر سو؛ سوسوی بی جهتی ست و هر جهت تو ایی، همراه و همدم نیز؛ اگر بیابمت&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;تشویش و اشکهایش شبیه کابوسهای کهنه ی من است. دیوارهای دلداده به هم نفس می کشند و در گوشِ حوصله از تو می گویند. باغ برهنه است و پرچین ها سوخته اند و آلاچیق های پراکنده در چمبرِ چموشیِ باد خاموشند. آسمانِ سردِ کلبه ام مه آلودست و بر جدارهایش بوران، طبلِ آسیب می کوبد و آشوبِ تراشه هایش، رازِ آوازی سترگ را آشکار می کنند، که تنها در کلامِ کبودپوشان می گنجد. تُندر هزار نقشِ هول می پاشد بر جریده ی جان که هم محنت بُوَد و هم هلاک؛ هم ستیز بُوَد و هم گریز. روی رؤیاهایم برف، سنگین به سانِ سنگ می بارد. زمین و آسمان در هاله ای از زوزه ی گرگ، گرد بر گردِ هم می گردند و طعمه ی نیم جان از حلقومِ هم می ربایند. زورقی در تورِ حیرتِ خویش گیر کرده است و ماهیان نُک به تخته بندِ زورقِ خزه پوش می کوبند و جلبک ها صدای صدفی را در خویش می پوشانند. فریادی از فراخنای خالیِ دریا بر شن شعله می کشد:« اینجا نیز نمی یابم ات که تمامِ تن ام میانِ آب ست و آب از من درگریز و دشنه ی تشنگی رگ و پی می زند به ناگزیر&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i13.tinypic.com/62yjtie.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;من می لرزم و در آینه ی خاطراتم پیر می شوم و خطوطِ سیمایم راه بر حدسِ سالیان می بندند. پنجره هنوز سبز است و قلبِ بیدستان گشوده تا ستاره ی سیال. ستاره ای که تو بر مینا و مینو برنشانده ای. در گُلدانِ گوهری ام گُلِ یخ می روید. تصویری غبارگرفته در قابی کهنه که چیزی را در یادِ کسی فرایاد نمی آورد. رگبارِ شنها تصویرِ مواجِ یک سراب را در خود فرو می برند؛ به سانِ جذبه ی یک فریب، مانند پژواکِ اغفال به گاهی که خامُشان خاک دیگر نمی خوانند و سکوتِ مضحکِ یک فاجعه تکرار می گردد:« در پنجه های جهان جان ات مچاله می شود و جهان دوباره رونق از تو وام می برد اگر دوباره بیایی و بامدادِ بیکران را بگیرانی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;» &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;کسی چنگ می نوازد، آهنگِ ناگزیرِ پشیمانی است. آنگاه که نمی بایست، از دست دادن چگونه مُیسرگشت! سهمِ من پائیزِ حزن انگیز و زمانِ به یغما رفته است. و شَفَقت در شَفَق به جانبِ بی جانبی راه می سِپُرَد. دروازه ی همیشه بسته و بندری مسخ شده و باراندازی متروک، که در خوابِ جاشوان روشن نمی شود. پلی واژگون میانِ مَجاز و حقیقت است:«گوش کن به ضربه ی تبر و نعره ی سرخِ جنگل از گلوی چکاوک به گاهی که چکامه در گلویش می ماسد! نگاه کن به غرق شدن در ساحلِ بی ماسه و لیسه ی طغیانِ غم و نغمه ی تنهایی، هنگامه ی بیگناهی به گاهواره ی برهوت و رهاشدگی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;برگها می ریزند و مرا آشیانه ای آشنا نیست. بالِ خسته بر غروب می سایم و سایبانِ کوچکی به دیده در نمی رسد. راهِ بی مصرف، تافته و تفته در گدارِ بی خویشی، مسافر را از دست داده است و سپیده دم بر سنگچینِ راه نشان نمی نهد. افق در قُرُق رنگِ خاکستر است همسانِ دروغی بزرگ. پیرامونم پُر از پرتگاه است و هر سنگ تابوتی معلق از نفرین. سراسرِ شب صدای شومِ شکستن به گوش می رسد. احساس می کنم با حسِ خوابگردی تب زده و هذیانگو به جستجوی رهایی ام؛ رها در رایحه ی تو تا دل زیِ زنگار نگردد. منظرِ تسکین و آرامشِ تو را گم کرده ام:« ای عشق بگو که پرستوهای گریزان باز گردند و دوباره روی کاج ها آشیان گیرند و گلِ سرخ، روحِ رؤیا را سیراب گرداند؛ در پناهِ عشق و بی حدیثِ مسلخ و صیاد. توایی که یکه و تابناک می تابی و عاشقان رُقعه ی نام ات بر دل نقر می کنند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffcc66&gt;جوانیِ من مست و سوت زنان در خیابانهای خالی پرسه می زند. با کلاهِ لحظه اش در دست بازی می کند. باد موهایش را، مانند یالِ دودآلودِ اسبهای هراسان پریشان می کند. به خود می گویم:« قلبم را به جنگلِ با شکوه ببر. کنارِ شقایق ها، آنجا که برگها، دیوانه ی آتش اند و آتش سرشارِ رنگهای جاریست که از سرانگشت های تو نشان و شوکت می یابند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;» &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;جوانیِ من نفس زنان از من می گریزد و راه، میانِ ما قد می کشد و از حضورِ هم، غایب می شویم. آسیمه سر به خیابان می دَوَم. پاهایم از این خاکجای تا ناکجا کشیده می شود. با بالهای پریشیده ام بر صفحه ی باد ماجرای وجود را می نگارم. میانِ میدان، گردبادِ برگ است و طوفانِ زرد که بساطی سبز را درهم توده می کند و اسیرِ رسن می دارد. خیابان رخِ خواب می خراشد و جز ما کسی نیست. انعکاس صدای پاها و سایه که در هم درنگ می کنند. سایه ی وهم به پروازِ شیفته ی پرنده ی کوچکی به سوی عطرِ قصیده ی دریا می ماند و پاهای تاول زده دُرُشتیِ زمین را به درد، درمی نوردند. جوانیِ من، مرا دلسرد ترک کرد، سایه ای بود نزدیکِ من و من بس دور می رفتم تا با تو بی سایه بمانم. دگرباره خود را می یابم؛ در زندانِ کوچکم رنج می کشم. پرنده نیک می داند که قفس؛ هرچند از فَلَق نَسَب بَرَد و رنگ از بنفشه و میخک و زنبق، زیبا نیست، که لَون از رؤیا می سِتُرَد و دستانِ رؤیا از رنگهای تو گرما می گیرند اگر بیایی و بمانی. نگاه کن! دریا بر بستری از سنگهای سبز غنوده است و تموجِ جان اش تویی. تبسمِ آفتاب بوده ای و بر فرسنگسار می تابیدی و گمشدگان را راه می گشادی، بسا حسرت در بی اشارتیِ تو، که ایشان را اشارتی. از هر طرف بر نهایت عرصه بسته ای؛ تو نهایتی و بی تو نهایتی متصور نیست. و بی تو بر هر طریق، آنچه می یابیم جز یافتنِ نایافته نیست&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;و&lt;FONT color=#ff0000&gt; تو ای عشق می توانی اسبهای سپیدی را بنگری که در دشتهای خشک؛ شتابان، سرکش، تنها و بی مقصد می تازند. بر پیشانی شان شبنمِ خستگی می درخشد. چه کسی به من گفت:«نفرین به جهنمِ تنهایی! هنگامی که با مدارا و دلیر از زیرِ رگبارها می گذری، خاکسترِ پرندگانِ تبعیدی را بر اقیانوس بپاش، آب، زلالی و تپش از تو می طلبد. برقِ اشتیاقی، که ناگاه در نگاهِ عاشق می درخشد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;چهره ی زمین ملال آور است، ماه پنهان است و چشمه ی آتش خاموش. با دامهای زمینی و بن بست های مسقف، چگونه می توان راه سپرد؟ اگر تنها یک لحظه آسمان از آنِ من می ماند تمامِ رازهایش را آشکار می نمودم. آسمان به سانِ رنجهایم، خاکستری، پُر دلهره و مالامالِ ابر است. من این پرده های پوسیده و پاره را دوست ندارم. آسمانی آبی و کهکشانی روشن می خواهم. این پرده های کهنه و کبود و مرده ملولم می دارند. شعله های درخشان خورشید را، به هنگامی که کاکُلِ گلها را نوازش می کند دوست دارم. اما بیهوده است، درختانِ معجزه و آرزوها خشکیده اند:«تندیسِ پرواز را می بوسم تا پرهای پرپرم توان پریدن بیابند، تا هر پَرم از نو آغاز کند پرواز را، تا جرعه جرعه بنوشم نوشدارویِ عشق را، تویی که دُردِ دانایی در گلوی تشنه می چکانی. مفصل های آسمان و زمین بی تو از هم فرومی گسلند و باز هر ذره از ذاتِ تو حیات می یابد اگر بمانی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;روزی عشق به من گفت&lt;FONT color=#ff0000&gt;:«من آفریدگارِ جهانم و هر جان که عاشق است خود نیز جهانی ست، عشق نیازمندِ فراموشی است و فراموشی نیز نیازمندِ فراموشی ست. مرا در خویش بجوی اگر از خویش غافل نه ای که من در تو می زییم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;»&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;تمامِ ناقوسها نواختند، تنها برای آنکه بگویند عشق آخرین مرحله است. زمان، زمانِ درو بود و آن لحظه من میهمانِ ستارگان بودم. کنارِ درختانِ ستبرِ بلوط و مهتاب، آنجا جای شادی و رنگین کمان بود. جهان شگفت می نمود. ما دو رودخانه ی تُرد بودیم که با طنینِ گامهای مواج و جوانمان خوابِ جهان را آشفته می داشتیم. گیاهانِ نمناک جذاب بودند و رنگ از چهره ی تو می گرفتند و مسافر در مسافتِ تو، حجم و بُعد و جسم را می سِتُرد. لاله ها، مرواریدها، سوسن ها و صنوبرها عروسی می کردند. همه زمزمه می نمودند:« بانوی عشق با سیبِ سرخِ ممنوع در دست! اکنون چیزی خواهد گفت و نور شکوفه می کند، در حلاوتِ بوسه اش&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;» &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;نبضِ زمان عاشقانه و شگرف می زد، زیرا تو خندیده بودی. آتش بازیِ چشمانت حادثه ای مقدس بود گره یافته و بر هم بافته همسنگِ طنین موسیقی، هنگامی که نُت ها دست را می نواختند. و رقص، تن را سبکبار می داشت. تمامِ زندگان بر گامهای تو کُرنش کردند. و ما منزل به منزل صاف می شدیم و به وَرایِ آسایش می رسیدیم. صحیفه ی صافی و پیوسته مستِ تو بوده ایم، نه به چشمِ سَر نه به چشمِ سِر، که به چشمِ دل در تو می نگریسته ایم و نیازمندِ تو بوده ایم. بدن ات مرمرین، پوست ات شفاف، روی مخملِ شب راه می رفتی. نسیمِ الحانت افزون از زیبایی بود و زیبایی حرمت از تو می یافت. زمان هیجان زده و پُر ستاره بود و در دلِ مدارِ خویش می گردید. هنگامِ آشناییِ لحظه ها و جستجوی جوهرِ جان بود تا جنسِ ماجرا دگر کند. روح صعود می کرد و رستاخیزِ زندگی بود. بهار در دلِ انگشتان ات گُل می داد و معرفت، فردا را در باوری یکه چراغان می داشت و همه هرچه بود از لطفِ لطیفِ تو بود. مهر بودی و از نگاه ات نیلوفرها طلوع می کردند و خِرَد، حُسن از تو می ستاند و حُزن را نیز&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;ناگهان لحظه ی جدایی دررسید. لب برهم نهادی و نهان شدی و رفتی بی آنکه با من وداع کنی. &lt;FONT color=#ffcc66&gt;تو سیبِ سرخ را در درخششِ دانایی پرتاب کردی؛&lt;/FONT&gt; بهای خونینِ تبعید:«درد اندیش بوده ام و میانِ اشباحِ گشته ام بی آنکه آیینه سیمای من را در من بازتاب دهد. چشم می خست و می بست بی آنکه در نگاه هنگامه ای کند به پا&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;در آن روزِ یگانه، مرکبِ سیاهِ شب در اندامِ زیبایت نفوذ می کرد. از منفذهایم آتش زبانه می کشید و سلول هایم می سوخت و خانه بر استخوان تنگ می نمود. سالِ کبیسه بود و فرجامِ سبزفامی. سیاهیِ هول در سوادِ سپهر دامن می گشود. من بودم و دامهای درد. دلِ رگهایم گشوده می شد. گردباد مرا می برد. تمامِ برگهایم کبود شدند. توفان می غرید و من از همه ی صخره های صاعقه به جستجوی تو بالا می رفتم. شبی پوشیده در وحشت و دور بود و روشنان مرده بودند و کس در کس نظر نمی بست. آهم، راه ات را نمی گرفت:« کاش آهنگِ رفتن گردانده بود و مانده بود و ما اینسان سنگِ استهزا بر آبگینه ی یکدگر نمی کوبیدیم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;!» &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffcc66&gt;گریان و نگران به دنبالِ ردت می دویدم. تردیدِ مِه آلود مرا درهم می شکست. بندِ ناف بریده و از زِهدان کنده شده بودم و زمان در من خیمه می زد و می آمد و چشم در چشمِ من داشت و چیزی ناچیز را بر جان، رج می زد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;آن روز در قطبِ تنهایی ام باران باریده بود. گامهایم در زنجیر بودند و یقین، با قامت دوتا و پُر لعنت از من متواری بود. خویش را در صیحه ای از طربناکیِ یادِ تو پرتاب کردم. پیاله ی چشمهایم سرشار از سیلابِ اشک و تجربه های تلخی بود که مرا شکنجه زا و سوزان می جَوید:«باز آی گُلِ همیشه بهارم، باز آی عاطفه ی زخمی، و واژه ی دوست داشتن و جذبه ی عشق را دوباره معنی کن. غزالان و کبوتران از دستانِ تو قطره قطره آبِ جاودانگی می نوشند. قلبِ تو سرزمینِ موعود است. تو آفریدگارِ دل هستی، و نیستی همه از تو هست می شود چنانکه بَدایت و نهایت را، تنها تو به هم برمی آوری&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;می خواهم تا آخرین نفس در رکابِ تو باشم. نگاه کن! زاهدی سرگشته و شوریده به شوقِ تماشای تو از اعماقِ غارِ هزاران ساله ی خویش بیرون می آید و سکه ی نامِ تواش در کف، که در چارسوقِ سوخته ی انسانی به پشیزش نمی برند، و چهار عنصر هنوز؛ اوراقِ این روایت از دفترِ فکر نزدوده است. و زود باشد که سوداگران چنان اسمِ تو از میانه بردارند که اسمِ انسان را. تا تاریکی را چنان در پهنه ی پلیدی بگسترانند که زور و ظلمات و زرق را&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;با سرگیجه ای برای شناختِ آیینِ آشنای تو روی بامهای جهان، می چرخم. در سینه ام کبوترانِ سپیدِ نامه بریست که برای یافتنِ چشمه های روشن و پاکی؛ که تو پیشکشِ همگان کرده ای پرواز می کنند. سپیده روی دستانِ ململی ات بیدار می شود&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;من اما اکنون سرگردانِ جهانم و عشقِ گمشده را می جویم. تا هنگامی که آسمان اشکهایش را در تاریکی پنهان می کند، من نیز قلب ام را آشکار نخواهم کرد. آسمان هنوز تیره و تار است. چگونه می توانم با این سالخوردگی روی رودخانه های روان پرواز کنم؟ دریا تا بی نهایت گسترده است. هیاهو و بغضِ آب بر روی امواجِ بلند شگفت انگیز می نماید. دستانِ برهنه ی شب مرا در آغوشِ خویش می فشارد. کسی خنجرش را در برکه ی رؤیاهایم پرتاب می کند. فانوسِ دریایی می درخشد و رگبارِ وحشی بر پشتِ دریا شلاق می زند. روحِ من مجروح می ماند و پاهایم بر ردِ پاهای تو در عشق فرو نمی شود و عشق از ما روی می گرداند و ما همدیگر را نمی شناسیم؛ برای آنکه تو دیگر آنجا نیستی... و من اینجایی نیستم... برای آنکه صدفها دیگر آواز نمی خوانند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;...&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=2&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www3.0zz0.com/2007/05/04/15/30719598.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 May 2007 16:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saraab2&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>saraab2</dc:creator>
<guid>http://saraab2.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
